دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٥٨
٧٢ - باد، هموار و نرم، بساط خيبرى بر دوش گرفت، سريع و شتابان فرمان حق را مطيع شد.
٧٣ - على با همرهان، كنار كهف رقيم پا بر زمين نهاد، تا شك و ريب از دلها بزدايد.
٧٤ - فرمود: درود بر شما باد. اصحاب كهف، بلا درنگ پاسخ بازگفتند، با آنكه از پاسخ ديگران خموشى گرفتند.
٧٥ - از اينجا بود كه كينهها در سينهها شعلهور شد، از نفاق باطن
پرده بركشيدند.
٧٦ - و الميت حين دعا به
من صرصر ***** فأجابه و أبيت حين دعاك
٧٧ - لا تدّعي ما ليس فيك فتندمى ***** عند امتحان الصّدق من دعواك
٧٨ - و الخفّ و الثعبان فيه آية ***** فتيقّظى ياويك من عمياك
٧٩ - و السّطل و المنديل حين أتى به ***** جبريل حسبك خدمة الإملاك
٨٠ - و دفاع أعظم ما عراك بسيفه ***** في يوم كلّ كريهة و عراك
٧٦ - باد صرصر كه روح و روان نداشت، فرمانش به جان خريد، و تو امت
ناپاك راه عصيان سپردى.
٧٧ - دعوى ايمان مكن كه گاه امتحان از دعوى خود پشيمان گردى.
٧٨ - داستان مور و مار، خود، آيت حقى است، واى بر تو از خواب خرگوشى بيدار شو.
٧٩ - سطل و منديل كه جبريل امين براى وضو آورد. بهبه از اين خدمتكار والامقام.
٨٠ - در معركهى هيجا با شمشيرش به دفاع برخاست، غبار غم از چهرهها
بشست.
٨١ - و مقامه - ثبت
الجنان - بخيبر ***** و الخوف إذ ولّيت حشوحشاك
٨٢ - و الباب حين دحى به عن حصنهم ***** سبعين باعا في فضا دكداك
٨٣ - و الطائر المشوي نصّ ظاهر ***** لو لا جحودك ما رأت عيناك
٨٤ - و الصخرة الصمّا و قد شفّ الظما ***** منها النفوس دحى بها فسقاك
٨٥ - و الماء حين طغى الفرات فأقبلوا ***** ما بين باكية إليه و باكى
٨١ - از پايدارى و استقامتش در خيبر ياد كن، آن روز كه از هراس راه
فرار گرفتى.
٨٢ - آن روز كه دراز قلعهى خيبر بركند، هفتاد گز به دور افكند.
٨٣ - «مرغ بريان» شاهد صدقى است، اگر حقايق مشهود را منكر نباشى.
٨٤ - در راه صفين صخرهى كوهپيكر، يك تنه از خاك بركند و چشمهى آب گوارايت نوشاند.
٨٥ - نهر فرات سر به طغيان بركشيد، زن و مرد، گريان و نالان به
خدمت دويدند.
٨٦ - قالوا: أغثنا يابن
عمّ محمّد ***** فالماء يؤذننا بوشك هلاك
٨٧ - فأتى الفرات فقال: يا أرض ابلعى ***** طوعا بأمر اللّه طاغي ماك
٨٨ - فأغاضه حتّى بدت حصباؤه ***** من فوق راسخة من الأسماك
٨٩ - ثمّ استعادوه فعاد بأمره ***** يجري على قدر، ففيم مراك؟!
٩٠ - مولاك راضية و غضبى فاعلمي ***** سيّان سخطك عنده و رضاك
٨٦ - كاى پسر عمّ رسول، خلق را درياب كه بر آستانهى هلاكت اندريم.
٨٧ - نزديك فرات شد و فرمود: «آب سركش را به كام دركش و فرمان خدا را مطيع شو»!