دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤١١
١٧ - در كرانههاى پرآب فرات تشنهلب بود چون مىخواست آب بنوشد مىديد او را از لبهى شمشيرهاى آبداده سيراب مىكنند.
١٨ - آن گروه در لشكرى او را گرداگرد برگرفته بودند كه همچون دريا آغاز آن با انجامش همسان بود.
١٩ - دريايى پرآشوب و با شمشيرهايى گرسنه كه گوشت و پوست شهسواران را خوراك آن گردانيدند.
٢٠ - از شگفتىها است كه او از تشنگى بىتاب باشد با اينكه پدرش در
روز رستاخيز آب روان به كام مردم مىريزد.
٢١ - حامت عليه للحمام
كواسر ***** ظمئت فأشربت الحمام دم الطلا
٢٢ - أمست به سمر الرّماح و زرقها ***** حمرا و شهب الخيل دهما جفّلا
٢٣ - هاتيك بالدم قد صبغن و هذه ***** صبغت بنقع صبغة لن تنصلا
٢٤ - عقدت سنابك صافنات خيوله ***** من فوق هامات الفوارس قسطلا
٢٥ - و دجت عجاجته و مدّ سواده ***** حتّى أعاد الصبح ليلا أليلا
٢١ - در پيرامون او شاهينهايى براى شكار كبوتر به پرواز درآمدند و
چون تشنه شدند كشتهى كبوتر را با خون آهو بچه آغشته كردند.
٢٢ - نيزههاى گندمگون و كبودرنگ، سرخفام گرديد و رنگ خاكسترى اسبها، سياه و گردآلود شد.
٢٣ - چراكه آنها را در زخمى از خون فروبردند و اينها را در دريايى از گردوغبار جدايىناپذير به شناورى واداشتند.
٢٤ - سمهاى اسبانش كه بر دو پاى ايستاده بود برفراز سر سواركاران چهرهى مرگ مىنگاشت.
٢٥ - تاريكى، گردوخاك و آشوب را به كام خود كشيد و سياهى گسترش
يافت تا بامداد روشن به گونهى شبى تيره درآمد.
٢٦ - و كأنّما لمع
الصوارم تحته ***** برق تألّق في غمام فانجلى
٢٧ - جيش ملا فوه الفلا و أتي فلا ***** أمست سنابك خيله تفلي الفلا
٢٨ - أبناه من جحد الوصيّ و كذّب ***** الهادي النبيّ و كان حقّا مرسلا
٢٩ - بذلوا النفوس و بدّلوا من جهلهم ***** ما ليس في الإسلام كان مبدّلا
٣٠ - فمحلّل قد صيّروه محرّما ***** و محرّم قد غادروه محلّلا
٢٦ - و پنداشتى درخشش تيغها در دل آن، آذرخشى است كه در ميان
ابرها روى مىنمايد و روشنايى را به ارمغان مىآرد.
٢٧ - سپاهى كه دهان بيابان را پر كرد و چنان پاى به دشت نهاد كه سم ستورانش بر گونهى آن تازيانه مىنواخت.
٢٨ - فرزندان آنانكه جانشين پيامبر را نشناخته انگاشتند و پيامبر راهنما را (كه به راستى فرستادهى خدا بود) دروغگو شمردند.
٢٩ - جانفشانىها كردند و از سر نادانى آئين راستين اسلام را دگرگون گردانيدند.
٣٠ - آنچه را شايسته بود ناسزاوار خواندند و نارواكارىها را سزا
انگاشتند.
٣١ - و تعمّدوا قتل
الوصيّ و حرّفوا ***** ما كان أحمد في الكتاب له تلا
٣٢ - و أتوا إلى قتل الحسين و أجّجوا ***** نارا لهيب ضرامها لن يصطلى