دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٠٣
٩٧ - و أبكيكم مادمت
حيّا فان أمت ***** ستبكيكم بعدي المراثي و الشعر
٩٨ - عرائس فكر الصالح بن عرندس ***** قبولكم يا آل طه لها مهر
٩٩ - و كيف يحيط الواصفون بمدحكم ***** و في مدح آيات الكتاب لكم ذكر؟
١٠٠ - و مولدكم بطحاء مكّة و الصّفا ***** و زمزم و البيت المحرّم و الحجر
١٠١ - جعلتكم يوم المعاد وسيلتي ***** فطوبي لمن أمسي و أنتم له ذخر
١٠٢ - سيبلي الجديدان الجديد و حبّكم ***** جديد بقلبي ليس يخلقه الدّهر
١٠٣ - عليكم سلام اللّه ما لاح بارق ***** و حلّت عقود المزن و انتشر القطر
٩٦ - اى آنانكه در هنگام دشوارىها پشتيبان منيد! چون دههى محرّم
روى آرد از سر اندوه بر شما مىگريم و زارى مىنمايم.
٩٧ - تا آنگاه كه خود زندهام بر شما گريه خواهم كرد و پس از مرگم نيز سرودهها و سوگنامههايم بر شما خواهند گريست.
٩٨ - اى خاندان طه! عروسانى كه از پردهى انديشه صالح پسر عرندس روى نمود. با پذيرفتهشدن در پيشگاه شما كابين خود را گرفتهاند.
٩٩ - گويندگان چگونه توانند منش و ستايش شما را بنمايند، كه ستايشگر نام شما فرازهاى قرآن است.
١٠٠ و ١٠١ - زادگاه شما ريگزار مكه است و صفا و زمزم و خانهى ارجمند خداوند و سنگ آن براى بازگشت پس از مرگ شما را دستافزار رستگارى گردانيدم و خنك كسىكه شما اندوخته و پشتوانهى او باشيد.
١٠٢ - هر تازهاى كه بماند كهنه مىشود و مهر شما در دل من آن نو است كه روزگار كهنهاش نتواند كرد.
١٠٣ - تا آنگاه كه آذرخشى مىدرخشد و گرههاى ابر باز مىشود و دانه باران را مىپراكند درود خدا بر شما باد.
***
سوگ امام حسين (ع):
١ - بات العذول على
الحبيب مسهّدا ***** فأقام عذري في الغرام و مهّدا
٢ - و رأى العذار بسالفيه مسلسلا ***** فأقام في سجن الغرام مقيّدا
٣ - هذا الذي أمسى عذولي عاذرى ***** فيه و راقد مقلتيه تسهّدا
٤ - ريم رمي قلبي بسهم لحاظه ***** عن قوس حاجبه أصاب المقصدا
٥ - قمر هلال الشمس فوق جبينه ***** عال تغار الشمس منه إذا بدا
١ - آنكه مرا در كار دلدادگىام سرزنش مىكرد دل به او باخت شب را
بيدار ماند و ازآنپس بر شيفتگى من خرده نگرفت.
٢ و ٣ - آن چهره را كه همراه با زنجير زلف ديد در زندان عشق پاىبند كرد و چنين است كه سرزنشگر من پوزش مرا پذيرفته و خواب آرام از ديدگانش رخت بربسته است.
٤ - آهويى سپيد بود كه دل مرا با تير نگاهش نشانه رفت، ابرو را كمان گردانيد و تير را يك سر در ميان نشانه جاى داد.
٥ - ماهى كه هلال خورشيد را بر بالاى پيشانى دارد و چون رخ مىنمايد آفتاب از شرمندگى روى مىپوشاند.