دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦١١
اسند اللّيث رأسه لجدار
***** مسبلا جفنه على تسكاب١
اين شير تنها سر به ديوار نهاده و پلك بر اشك ريزان فروهشته است.
(لحظه تنهايى و غربت و اندوه مسلم در كوفه)
١ - كرّ فالها جمون سرب
رئال ***** فى مجال الغشمشم الوثّاب
٢ - أدبروا كالنّواهس الضّعف هرّت ***** حول خدر فروّعت بالنّاب٢
١ - مسلم در حالىكه در محاصرهى سپاه دشمن قرار دارد دلاورانه مىجنگد
و به مهاجمانى كه بىشباهت به گلهى شترمرغان نيستند، با دليرى و بىباكى در ميدان
حماسه و خيزش يورش مىبرد.
٢ - و آنان همانند سگان گوش آويخته كه از نيش شير بيشه وحشت نمودهاند پا به فرار مىگذارند.
*** بولس سلامه آنگاه با هجوى گزنده، چهرهى بسيار زشتى از «شمر بن
ذى الجوشن» ترسيم مىكند:
١ - أبرصا كان ثعلبىّ
السّمات ***** أصفر الوجه أحمر الشّعرات
٢ - ناتىء الصّدغ، أعقف الأنف، ***** مسودّ الثّنايا، مشوّه القسمات
٣ - صيغ من جبهة القرود، و ***** الوان الحرابى، و أعين الحيات
٤ - منتن الرّيح، لو تنفّس فى الاسحار ***** عاد الصّباح للظّلمات
٥ - يستر الفجر أنفه و يولّى ***** إن يصعّد أنفاسه المنتنات
٦ - ذلك المسخ، لو تصدّى لمرآة ***** لشاهت صحيفه المرآة
٧ - رعب الأمّ حين مولده المشؤوم ***** و الأمّ سحنة السّعلاة
٨ - و دعاه ذو الجوشن النّذل شمرا ***** لم يشمر الاّ عن الموبقات٣
١ - فردى پيسى صورت و روباه صفت، با چهرهاى زرد و موهايى قرمز
٢ - كه پيشانى برآمده، بينى كج و دندانهاى سياهش چهرهاى درهم و پليد از او ساخته است.
٣ - پيشانى ميمونوار و رنگ چهرهاش كه شبيه آفتابپرست است به چشمان مارگونهاش مزين گرديده است.
٤ - او آنچنان بدبوست كه از نفس او صبح به تاريكى مىگرايد،
٥ - و فجر از بوى او، بينى خود را گرفته، مىگريزد.
٦ - اگر در برابر آينه بايستد، آينه را دگرگون و نامطلوب مىسازد.
٧ - كسىكه هنگام تولد، مادرش به وحشت افتاد، در حالىكه خود يك ديو بود
٨ - و پدرش او را شمر يعنى مرد كارآزموده نام نهاد، در حالىكه او جز براى كارهاى زشت و مهلك، آستين بالا نزد و آزموده نگشت.
*** بعد از منزلگاه شراف و در بلندىهاى ذو حسم كاروان امام (ع) با
سپاهيان حرّ بن يزيد رياحى روبرو شد:
١ - وصل الرّكب للعراق و
حارا ***** سابق المكر ضلّل السّيّارا