دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٠
٣٠ - بنفسي محزوز الوريد
معفّرا ***** على ظمأ من فوق حرّ صخورها
٢٦ - پس گروهى نبود مگر آنكه شمشير او مىبريد فرق آنرا يا آنكه
آنرا پراكنده و متفرق مىكرد.
٢٧ - معاشرت زندگى با شما را به معاشرت با حوران بهشت تبديل كرد.
٢٨ و ٢٩ - جانم به فداى مجروح اعضايى كه نااميد از يارى بود و پشتش از پشتيبان و ياران خالى بود.
٣٠ - جانم قربان رگ بريدهاى كه در حالت تشنگى از بالاى سنگهاى
داغ بر روى خاك افتاده بود.
٣١ - يتوق إلى ماء
الفرات و دونه ***** حدود شفار أحدقت بشفيرها
٣٢ - قضى ظاميا و الماء يلمع طاميا ***** و غودر على قيعانها و وعورها
٣٣ - هلال دجا أمسى بحدّ غروبها ***** غروبا على قيعانها و وعورها
٣٤ - فيالك مقتولا علت بهجة العلى ***** به ظلمة من بعد ضوء سفورها
٣٥ - و قارن قرن الشمس كسف و لم تعد ***** نظارتها حزنا لفقد نظيرها
٣١ - آرزوى آب فرات مىكرد و در جلويش لبههاى تيز شمشير يا سرنيزهها
بود كه دور چشم او را گرفته بود.
٣٢ - تشنهلب جان داد و آب در برابرش موج مىزد و خشمگين نزديكى بركهى آب كشته شد.
٣٣ - ماهى كه روز را به غروب كردنش تاريك كرد غروبى كه بلنديها و پستيهاى زمين را تاريك كرد.
٣٤ - پس اى واى بر تو كشتهاى كه تاريكى به سبب قتل او بر شكوه روشنى غالب شد.
٣٥ - و نزديك شد كه خورشيد منكسف و گرفته شود و ممكن نشد ديدن آن
از غم و اندوه براى فقدان نظير آن.
٣٦ - و أعلنت الأملاك
نوحا و أعولت ***** له الجنّ في غيطانها و حقيرها
٣٧ - و كادت تمور الارض من فرط حسرة ***** على السبط لو لا رحمة من مميرها
٣٨ - و مرّت عليهم زعزع لتذيقهم ***** مرير عذاب مهلك بمريرها
٣٩ - أسفت و قد آبوا نجيّا و لم ترح ***** لهم دابر مقطوعة بدبورها
٤٠ - و أعجبت إذ شالت كريم كريمها ***** لتكبيرها في قتلها لكبيرها
٣٦ - و فرشتگان نوحه سر كردند و جنيّان در گودالها و ويرانههايشان
بر او ناله و زارى كردند.
٣٧ - و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر رحمتى از نگهدارندهى آن نبود.
٣٨ - و گذشت برايشان باد تندى كه ايشان را تلخى عذاب هلاككنندهاى به وزيدن آن بچشاند.
٣٩ - افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشهى آنها را به وزيدنش قطع كند.
٤٠ - و عجيبتر اينكه وقتى صداى آقاى آن براى تكبير گفتن بلند شد،
آنان در قتل او براى بزرگى آن برخاستند.
٤١ - فيالك عينا لا تجفّ
دموعها ***** و نارا يذيب القلب حرّ زفيرها
٤٢ - على مثل هذا الرزؤ يستحسن البكا ***** و تقلع منّا أنفس عن سرورها
٤٣ - أ يقتل خير الخلق امّا و والدا ***** و أكرم خلق اللّه و ابن نذيرها؟
٤٤ - و يمنع من ماء الفرات و تغتدي ***** وحوش الفلا ريّانة من نميرها؟
٤٥ - اجلّ (حسينا) أن يمثّل شخصه ***** بمثلة قتل كان غير جديرها