دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٤
١٣ - لهفي لآلك يا رسول
اللّه فى ***** أيدي الطغاة نوائحا و بواكي
١٤ - ما بين نادبة و بين مروعة ***** في أسر كلّ معاند أفّاك
١٥ - تاللّه لا أنساك زينب و العدا ***** قسرا تجاذب عنك فضل رداك
١١ - درد و آه بر جسمى كه در صحرا افكنده شده و تيزى شمشيرهاى شما
آن را اينرو و آنرو مىكند.
١٢ - دردا بر آن گونههاى خونآلودى كه سفههاى شما آن را پاره مىكنند.
١٣ - دردا بر آل تو اى پيامبر خدا كه در دست طاغيان گرفتار و گريه و زارى مىكنند.
١٤ - بعضى ندبه مىكنند و بعضى بيمناك و در اسارت هر معاند گنهكارى بهسر مىبرند.
١٥ - به خدا سوگند اى زينب تو را فراموش نمىكنم در حالتى كه
دشمنان گوشهى دامنت را به طرف خود مىكشند.
١٦ - لم أنس لا و اللّه
وجهك إذ هوت ***** بالرّدن ساترة له يمناك
١٧ - حتّى إذا همّوا بسلبك صحت باسم ***** أبيك و استصرخت ثمّ أخاك
١٨ - لهفي لندبك باسم ندبك و هو ***** مجروح الجوارح باسياق يراك
١٩ - تستصرخيه خيه أسى و عزّ عليه أن ***** تستصرخيه و لا يجيب نداك
٢٠ - و اللّه لو أنّ النّبىّ و صنوه ***** يوما بعرصة كربلا شهداك
١٦ - فراموش نمىكنم به خدا سوگند صورتت را كه دستت با آستين آن را
پوشاند.
١٧ - دردا براى زارى كردن تو به جهت برادرت در حالتى كه اعضايش مجروح و در حال جان كندن تو را مىديد.
١٨ - او را مىخواندى از درد و بيچارگى و چقدر بر وى سخت مىگذشت كه نمىتوانست تو را پاسخ گويد.
١٩ - به خدا سوگند اگر پيامبر اكرم و پدرت در عرصهى كربلا روزى تو را مىديدند،
٢٠ - تو را هتك نمىتوانستند بكنند و ريسمانهاى خيمهى تو را نمىتوانستند
پاره كنند.
٢١ - لم يمس منهكا حماك
و لم تمط ***** يوما اميّة عنك سجف خباك
٢٢ - يا عين إن سفحت دموعك فليكن ***** أسفا على السّبط الرّسول بكاك
٢٣ - و ابكي القتيل المستضام و من بكت ***** لمصابه الأملاك في الأفلاك
٢٤ - أقسمت يا نفس الحسين أليّة ***** بجميل حسن بلاك عند بلاك
٢٥ - لو أنّ جدّك في الطفوف مشاهد ***** و على التراب تربية خدّاك
٢١ - اى ديده اگر اشك مىريزى گريهات براى سبط پيامبر باشد.
٢٢ - از براى كشتهشدهاى كه ظلم بدو شده گريه كن! آنكه براى او ملائكها در افلاك گريستند.
٢٣ - سوگند ياد كردى اى نفس حسين كه در هنگام امتحان بلا را با صبر تحمل كنى.
٢٤ - اگر جدّت در طفوف مىديد كه بر خاكها گونههايت خاكآلود بود،
٢٥ - اختيار نمىكرد كه بر زمين هموار راه روى و سمّ ستوران تو را
پايمال كنند.
٢٦ - ما كان يؤثر أن يرى
حرّ الصفا ***** يوما وطاك و لا الخيول تطاك
٢٧ - أو أنّ والدك الوصىّ بكربلا ***** يوما على تلك الرّمول يراك
٢٨ - لفداك مجتهدا و ودّ بأنّه ***** بالنّفس من ضيق الشّراك شراك