دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٩٧
رضخوا منه رأسه بعمود
***** من حديد بضربة نكراء
فتردّى في مصرع العزّ بدرا ***** خضّب الأفق من شقيق الدّماء١
ناجوانمردانه دشمن به ابو الفضل (ع) هجوم آورد. دستهايش را قطع
كردند. به چشمش تير زدند و با عمودى آهنين ضربهى سخت و شديدى كه بر سر حضرت فرود
آوردند او را به شهادت رساندند، در حالىكه خون او افق را سرخ كرده بود.
***
١ - يا لهول المصاب! هذا
حسين ***** و هو شلو مقطّع الأعضاء
٢ - تصهر الشّمس جسمه وهو عار ***** و المذاكى تدوسه فى العراء
٣ - هاهنا الشّمس أثكلت بضحاها ***** حين غشّىّ القتام وجه ذكاء
٤ - هاهنا الفتح قد تردّى صريعا ***** و انطوى للجهاد خير لواء
٥ - هاهنا المجد و هو صرح تداعى ***** حين أهوت دعامة العلياء
٦ - هاهنا هاهنا الحسين توارى ***** بين ظلّ القنا و مهد الإباء٢
١ - واى از اين مصيبت كه بدن حسين (ع) پارهپاره و عريان در صحراى
سوزان كربلا بر زمين افتاده است.
٢ - خورشيد بدن پاكش را مىسوزاند و اسبان قوى و تندرو، آن را لگدكوب مىكند.
٣ - خورشيد عزادار حسين (ع) است و سياه و تيره گشته است.
٤ - پيروزى به خاك غلتيده و بهترين پرچم واژگون گشته.
٥ و ٦ - مجد و بزرگوارى فرو افتاد، و در ميان سايهى نيزهها و در گاهوارهى ظلمستيزى قصرها بلند و برافراشته شده است.
***
١ - و تمادى ابن سعد
طيشا و كفرا ***** و هو طاغ فى نشوة الخيلاء
٢ - حين نادى اركبى و دوسى ضلالا ***** خيله صدر سيّد الشّهداء
٣ - فتبارت لوطء جسم حسين ***** عشرة من زعانف الأشقياء
٤ - صيّروا جسمه المقدّس مجرى ***** و مجالا لخيلهم باقتفاء٣
١ - ابن سعد به نهايت سبك مغزى و نادانى رسيد و در حالىكه طاغى
شده بود و در مستى و كبر و غرور،
٢ - ياران خود را مخاطب ساخت كه: «چه كسانى حاضرند بر پيكر بىجان حسين اسب بتاراند.»
٣ - جسم حسين (ع) كه با جراحات متعدد پارهپاره شده بود، زير سم ستوران ده نفر سرباز سواره كه داوطلب شده بودند تا آخرين بىحرمتى را به نوادهى رسول اللّه بكنند قرار گرفت.
٤ - پيكر امام (ع) در برابر ضربات كوبنده سم اسبان بند از بندش جدا شد، و استخوانهاى سينهى مباركش درهم شكست. اين ده نفر همه زنازاده و شقى بودند.
***