دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٢٤
٧ - طافوا بأروع في
عرينته ***** يحمى النزيل و يأمن الثغر
٨ - جيش لهام يوم معركة ***** و ليوم سلم واحد وتر
٩ - فكأنّهم سرب قد اجتمعت ***** إلفا فبدّد شملها صقر
١٠ - أو حاذر ذو لبدة و جمت ***** لهجومه في مرتع عفر
٦ - و گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بىحساب و بىشمار بود شتاب
كردند.
٧ - دور كسىكه زيبايى و شجاعت او شگفتانگيز بود گرديدند همو كه از ميهمان، حمايت و مرز و حدود را ايمن مىكرد.
٨ - براى روز كارزار لشكر بزرگى بودند و براى روز صلح و سلامتى تك و تنها.
٩ - و مثل اينكه اينها گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند و اجتماع آنها را لاشخورى پراكنده كرده بود.
١٠ - يا مثل آنكه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در
ميدان پهلوانان و خوكصفتان ناتوان شدند.
١١ - يا قلبه و عداه من
فرق ***** فرق و ملؤ قلوبهم ذعر
١٢ - أمن الصّلاب الصّلب أم زبر ***** طبعت و صبّ خلالها قطر؟
١٣ - و كأنّه فوق الجواد و في ***** متن الحسام دماؤهم هدر
١٤ - أسد على فلك و في يده ***** المرّيخ قاني اللون محمرّ
١٥ - حتّى اذا قرب المدى و به ***** طاف العدى و تقاصر العمر
١١ - اى قلبى كه دشمنان او به هراس و ترس افتاده و دلهايشان لبريز
از وحشت شده بود.
١٢ - آيا از سختترين و محكمترين چيزهايى يا از پاره قطعه آهنى سرشته شدهاى كه در لابلاى آن قيراندود شده است.
١٣ - و مثل آنكه بالاى اسب و در متن شمشير خونشان هدر شده است.
١٤ - شيرى بود كه بر فلكى سوار و در دستش ستاره مريخ نيزه سرخرنگى بود.
١٥ - تا آنكه اجل به او نزديك شده و دشمنان دور او را گرفته و عمر
كوتاهى كرد.
١٦ - أردوه منعفرا تمجّ
دما ***** منه الظبى و الذبّل السمر
١٧ - تطأ الخيول إهابه و على ال ***** خدّ التريب لوطيها أثر
١٨ - ظام يبلّ اوام غلّته ***** ريّا يفيض نجيعه النحر
١٩ - تأباه إجلالا فتزجرها ***** فئة يقود عصاتها شمر
٢٠ - فتجول في صدر أحاط على ***** علم النبوّة ذلك الصّدر
١٦ - او را بهرو به زمين افكندند در حالىكه خون از دهان او بيرون
مىريخت.
١٧ - اسبها سينه و پشت او را پامال كردند و بر گونه خاكآلود او نشانه لگدمالى آنان بود.
١٨ - تشنهكامى كه خونى كه از گلويش جارى بود شدت تشنگى او را تر مىكرد.
١٩ - از تكريم و بزرگداشت او امتناع مىكردند و گروهى كه فرماندهى آنها شمر بود او را زجر مىدادند.
٢٠ - پس شمر بر سينهاى نشست كه آن سينه بر علم پيامبر احاطه و اطلاع داشت.