دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١٨
٢٢ - كوفيان با طعن سنان به استقبال جوانمردانى شتافتند، كه يك تنه بر درياى لشكر مىتاختند.
٢٣ - از جراحت تير و شمشير پروا نكنند، شانه از زير بار نتابند.
٢٤ - ارادهاش خلل نپذيرد، در پهنهى پيكار، از طعن و ضرب آرام نگيرد.
٢٥ - چنان تشنهى نبرد است كه روز صلح و آشتى كامش شيرين نگردد.
٢٦ - مثلّم السيف و من
دونه ***** عرض صحيح الحدّ لم يثلم
٢٧ - فلم يزالوا يكرعون الظبا ***** بين تراقى الفارس المعلم
٢٨ - فمثخن يحمل شهّاقة ***** تحكى لراء فغرة الأعلم
٢٩ - كأنّما الورس بها سائل ***** أو أنبتت من قضب العندم
٣٠ - و مستزلّ بالقنا عن قرا ***** عبل الشوى أو عن مطا أدهم
٢٦ - دم شمشيرش از ضرب پيكار شكسته، شمشير ديگران سالم و بىخلل.
٢٧ - هماره تيغ تيز را در شانهى يلان فرو بردند و از خونشان آب دادند.
٢٨ - آن يك بر خاك فتاده، خون از چاك سرش در فوران است.
٢٩ - گويا، سرخ توت، بر سرش افتاده يا برگ ارغوان بر تنش روئيده.
٣٠ - آن دگر با طعن سنان از پشت زين نگون گشته، سمند ابلقش بىصاحب
مانده.
٣١ - لو لم يكيدوهم بها
كيدة ***** لانقلبوا بالخزي و المرغم
٣٢ - فاقتضبت بالبيض أرواحهم ***** فى ظلّ ذاك العارض الأسحم
٣٣ - مصيبة سيقت إلى أحمد ***** و رهطه فى الملأ الأعظم
٣٤ - رزء و لا كالرّزء من قبله ***** و مؤلم ناهيك من مؤلم
٣٥ - و رمية أصمت و لكنّها ***** مصمية من ساعد أجذم
٣١ - اگر كوفيان راه مكر و دغل نمىپيمودند، ننگ عار و فرار بر جان
خود مىخريدند.
٣٢ - بآخر، غبار كين بر آسمان بر شد، روان آن پاك مردان به جانان پيوست.
٣٣ - مصيبتى فرود آمد، احمد و خاندانش در ملا أعلى به ماتم نشست.
٣٤ - غمى كه از آن جانكاهتر نباشد، دردى كه مغز جان را بسوزاند.
٣٥ - تيرى كه خطا نكرد، دست تيراندازش شكسته باد.
٣٦ - قل لبنى حرب و من
جمّعوا ***** من جائر عن رشده أوعم
٣٧ - و كلّ عان فى إسار الهوى ***** يحسب يقظان من النوّم
٣٨ -: لا تحسبوها حلوة إنّها ***** أمرّ فى الحلق من العلقم
٣٩ - صرّعهم أنّهم أقدموا ***** كم فدي المحجم بالمقدم
٤٠ - هل فيكم إلاّ أخو سوءة ***** مجرّح الجلد من اللوّم
٣٦ - زادگان «حرب» را برگو، و آن كوران و گمرهان كه بر گرد خود جمع
كردند.
٣٧ - آنها كه خودخواهى و خودكامى بر سرشان لجام افكند، به خواب خرگوشى فرو رفتند: