دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٠٨
٢ - نه دلاورى بهجا ماند كه با شمشير همآغوش گردد، نه آرزوئى و نه آرزومندى.
٣ - پايان زندگى - در اين جهان - نابودى است، بوستان سبز و خرّم روزى افسرده و هدف تير و نيزه خواهد بود.
٤ - آدميزاده طعمه مرگ است، اسب تازى هم كه پرورش جنگى يابد، عاقبت هدف تير و نيزه خواهد بود.
٥ - زندگى در شكم مادر، با خواب نوشين شروع شود، بعد از آن درد و
رنجى است طولانى تا كه در خاك تيره به خواب ابد آرام گيرد.
٦ - فهو كالغيم ألفّته
جنوب ***** يوم دجن و مزّقته قبول
٧ - عادة للزّمان في كلّ يوم ***** يتناىء خل و تبكى طلول
٨ - فاللّيالى عون عليك مع الب ***** ين كما ساعد الذوابل طول
٩ - ربما وافق الفتي من زمان ***** فرح غيره به متبول
١٠ - هى دنيا إن واصلت ذا جفت ***** هذا ملالا كأنّها عطبول
٦ - زندگى چون ابر است كه باد جنوبش، در روزى آكنده از مه، گرد
آورد، و باد صبايش پراكنده سازد.
٧ - شيوهى روزگار است: دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند.
٨ - گذشت روزان و شبان، فراق و جدائى را تسريع كند، چونانكه گياه، هرچند بيشتر قد برافرازد، طراوت خود را از دست بدهد.
٩ - بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرّم و شادان است، و دگرى در تبوتاب.
١٠ - دنياست، اگر با آن سر وصل دارد، با اين تخم جفا كارد، چون
زيبارويان بىوفا.
١١ - كلّ باك يبكى عليه
و إن ***** طال بقاء و الثاكل المثكول
١٢ - و الأمانىّ حسرة و عناء ***** للذى ظنّ إنّها تعليل
١٣ - ما يبالى الحمام أين ترقّى ***** بعدما غالت إبن فاطم غول
١٤ - أىّ يوم أدمى المدامع فيه ***** حادث رائع و خطب جليل
١٥ - يوم عاشور الذى لا أع ***** ان الصحب فيه و لا أجار القبيل
١١ - كسىكه بر فراق عزيزش عزادار و گريان است، فرداست كه بر او
بگريند و به عزايش نشينند.
١٢ - آرزوها مايهى حسرت و رنج است، نه دلگرمى و اميد.
١٣ - غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را درربايد، بعد از آنكه پسر فاطمه را درربود.
١٤ - كدامين روز، به خاطر حادثهى هولناك و فاجعهى دردناك، ديدهها اشكبار است؟
١٥ - روز عاشوراى حسين، كه نه دوست وفا كرد، نه ميزبان پناه داد.
١٦ - يا إبن بنت الرّسول
ضيّعت ***** العهد رجال و المحافظون قليل
١٧ - ما أطاعوا النبىّ فيك و قد مالت ***** أرواحهم إليك الذحول
١٨ - و أحالوا على المقادير في حرب ***** ك لو أنّ عذرهم مقبول حربك
١٩ - و إستقالوا من بعد ما ***** أجلبوا فيها أ ألآن أيها المستقيل السيف
٢٠ - إنّ أمرا قنّعت من دونه السي ***** ف لمن حازه لمرعى و بيل