دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٩٦
پايهگذاران فرهنگ انسانى اسلامى است و در اين دوران به بركت فرمانروايى فرهنگ تشيّع با دو ويژگى آزادانديشى و خردگرايى، در همهى رشتههاى دانش پيشرفت چشمگيرى يافت. در چنين محيطى نقد علمى و سازنده، افق روشن و باز انديشه، و استقلال شخصيّت علمى و نوآورىها به پيشرفت دانش و جهانى كردن آن يارى مىرساند و سيّد رضى با داشتن همه امتيازات ياد شده و با ذوقى سرشار و استعدادى جوشان به نقد آثار دانشمندان ديگر مىپردازد و زمينه را براى رقابت سازندهى دانشمندان در همهى رشتههاى علوم فراهم مىكند و خود نيز در نقدهايش تنها به حقايق علمى توجه دارد.
نمونههاى فراوانى از نقدهاى علمى و عالمانه او در «المجازات النبوّيه»، «تلخيص البيان» و «حقايق التاويل» مشاهده مىشود.
باورها و دانشهاى ژرف او نه تنها از خلال آثارش مشاهده مىشود بلكه ديوان اشعار او نيز سرشار از اطّلاعات بسيار ادبى و علمى و نشاندهندهى حوادث و رخدادهاى تاريخى و مسائل سياسى و اجتماعى و مذهبى است. يكى از ويژگيهاى او پيوند زدن ميان شعر و سياست است و واقعيّتهاى خشك سياسى را در قالب اشعار احساسى و درونى ريخته و واقعيتها را با روح و با عاطفه گردانده و احساسها و عاطفههاى درونى را واقعى كرده و با مسائل اجتماعى هماهنگ ساخته است.
سيّد رضى شعلهاى تابان و آتشى عليه ستمگران و تجاوزكاران بود، آتشى كه هرگز خاموش نشد و تا دم مرگ مىافروخت و مىسوخت او فرياد مىزد: «ميراث محمّد را برگردانيد. چوگان خلافت و برد پيامبر از آن شما نيست، آيا در ميان شما تبار كسى به فاطمه (س) مىرسد، يا جدّى مانند محمّد (ص) دارد.١» سيّد چون ياورى در روزگار نديد و آرمانهايش تحقّق نيافت كه بر عليه ستمگران برخيزد و بر بيدادخواهان بشورد در اوج جوانى از اندوه ذوب شد و در بامداد يكشنبه ٦ محرم سال ٤٠٦ هجرى در خانهاش در بغداد زندگى پرماجرا و پويا و پربركت را بدرود گفت. برادر بزرگش سيّد مرتضى اين مصيبت باورنكردنى و غير منتظره را تاب نياورد و به حرم جدّش امام موسى كاظم پناه برد. او را پس از غسل و كفن در منزلش در محله «كرخ» دفن كردند و به قولى پس از خراب شدن خانهاش سيّد مرتضى او را به كاظمين برده و در جوار امام موسى كاظم (ع) دفن كرده و به قول ديگرى او را به كربلا برده و در كنار قبر پدرش دفن كردند. در مرگ او مرثيههاى بسيار گفتهاند كه از همه آنها بهتر، مرثيهى برادرش سيّد مرتضى و شاگردش مهيار ديلمى شاعر شيعى است.٢
-*-
ابياتى از قصيده سيّد مرتضى در سوگ برادرش سيّد رضى:
١ - يا للرجال لفجعة
جذمت يدى ***** و وددت لو ذهبت علىّ برأسي
٢ - ما زلت أحذر وقعها حتّى أتت ***** فحسوتها فى بعض ما أنا حاسي
٣ - و مطلتها زمنا فلمّا صمّمت ***** لم يجدني مطلي و طول مكاسي
٤ - لا تنكروا من فيض دمعى عبرة ***** فالدمع غير مساعد و مواسى
٥ - للّه عمرك من قصير طاهر ***** و لربّ عمر طال بالأدناس٣
١ - اى ياران! داد از اين فاجعهى ناگوار كه بازوى مرا شكست، كاش
جان مرا هم مىگرفت.
٢ - پيوسته بيمناك و برحذر بودم، تااينكه در رسيد و شرنگ مصيبت در كام من ريخت.