دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٢٠
٢ - و أنتم كما شاء
الشتات و لستم ***** كما شئتم فى عيشة و أشاء
٣ - تذادون عن ماء الفرات و كارع ***** به إبل للغادرين و شاء
٤ - تنشرّ منكم في القواء معاشر ***** كأنّهم للمبصرين ملاء
٥ - ألا إن يوم الطفّ أدمى محاجرا ***** و أدوى قلوبا ما لهنّ دواء
١ - چسان از شهد زلال كامياب گردم، بااينكه سراپردهى رسول خالى و
ويران است.
٢ - روزگار از جدائى و آوارگى شما كامياب شد و شما از عيش و زندگى كامياب نگشتيد.
٣ - از آب فرات شما را راندند، با آنكه گاو و گوسفند بر كنار آن سيراب است.
٥ - به روز عاشورا چشمها خون گريست، دردى بر دلها نشست كه دوا
نپذيرد.
٦ - و إنّ مصيبات
الزّمان كثيرة ***** و ربّ مصاب ليس فيه عزاء
٧ - أرى طخية فينا فأين صباحها ***** وداء على داء فأين شفاء؟!
٨ - و بين تراقينا قلوب صديئة ***** يراد لها لو أعطيته جلاء
٩ - فيا لائما فى دمعتى أو «مفنّدا» ***** على لوعتي و اللوم منه عناء؟
١٠ - فما لك منّى اليوم إلاّ «تلهّف» ***** و ما لك إلا زفرة و بكاء
٦ - مصيبت در دنيا فراوان است اما اين مصيبت فراموشى نگيرد.
٧ - سياهى و تاريكى فضا را گرفت، صبح روشن كو؟ درد بالاى درد فزود، شفا كو؟
٨ - دلهاى بريان در سينه مىطپد، گويا عزم پرواز دارد.
٩ - اى كه زبان ملامت باز كردهاى و بر اشك سوزانم نكوهش آورى.
١٠ - از من پاسخى نيابى، جز حسرت و آه، نالههاى جانكاه.
١١ - و هل لى سلوان و آل
محمّد ***** شريدهم ما حان منه ثواء؟!
١٢ - تصدّ عن الروحات أيدى مطيّهم ***** و يزوى عطاء دونهم و حباء
١٣ - كأنهم نسل لغير محمّد ***** و من شعبه أو حزبه بعداء
١٤ - فيا أنجما يهدى الى اللّه نورها ***** و إن حال عنها بالغبي غباء
١٥ - فإن يك قوم وصلة لجهنّم ***** فأنتم الى خلد الجنان رشاء
١١ - چسان داغ دل را فراموش كنم با آنكه خاندان محمّد آواره گشت و
بىپناه ماند.
١٢ - مركوبشان از رفتار ماند، حقوق آنان پايمال شد.
١٣ - گويا نژاد از رسول خدا ندارند، از خاندان او بيگانهاند.
١٤ - اى ستارگان رخشان كه پرتو انوارتان آسمانها را درنورديده، امّا اين مردم، جاهل و احمق از روشنايى و نور شما بىخبر و غافلند.
١٥ - اگر جمعى رهبر دوزخاند، شما خود رهبران بهشت عدن باشيد.
١٦ - دعوا قلبى المحزون
فيكم يهيجه ***** صباح على أخراكم و مساء
١٧ - فليس دموعى من جفونى و إنّما ***** تقاطرن من قلبى فهنّ دماء