دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤١٢
٣٣ - فسطا عليهم بالنزال
بعزمة ***** تذر الحسام المشرفىّ مفلّلا
٣٤ - من فوق طرف أعوجي سابح ***** كالبرق يسبق في سراه الشمألا
٣٥ - فرس حوافره بغير جماجم ال ***** فرسان في يوم الوغى لن تنعلا
٣١ - آگاهانه به كشتن جانشين پيامبر كمر بستند و آنچه را محمّد در
قرآن برخوانده بود، دستخوش دگرگونى ساختند.
٣٢ - دست به كشتن حسين زدند و چنان آتشى برافروختند كه به جاى بهرهبردارى از گرمايش، هستى خويش را در كام آن افكندند.
٣٣ - پس بر ايشان خشم گرفت و با تصميمى واكنش نمود كه شمشير پولادين را سوراخسوراخ مىكند.
٣٤ - از فراز اسبى نيكوى كه گفتى در روى زمين به شناورى مىپردازد و همچون آذرخشى كه در جهش خود از باد شمال هم پيشى مىجويد.
٣٥ - همان اسب كه پاهاى آن در روز پيكار جز سر جنگاوران دشمن نعلى
نمىپذيرد.
٣٦ - أضحى بمبيضّ الصباح
مجلّلا ***** و غدا بمسودّ الظلام مسربلا
٣٧ - و بكفّه سيف جراز باتر ***** عضب يضمّ الغمد منه جدولا
٣٨ - فقر الجماجم و الطلا بغراره ***** من كلّ كفّار و أبرى المفصلا
٣٩ - فكأنّه و جواده و حسامه ***** يا صاحبيّ لمن أراد تأمّلا
٤٠ - شمس على الفلك المدار بكفّه ***** قمر منازله الجماجم و الطلا
٣٦ - امروز با بامداد سپيد و روشن آغاز شد و فردا پيراهنى سياه از
تاريكىها درخواهد پوشيد.
٣٧ - در دست او شمشيرى سخت برّان است كه جوى خون را نيام خود مىشناسد.
٣٨ - با لبهى تيغ تيزش در كاسهى سرها و در گلو و گردن حقناشناسان رخنه كرد و رگوپى آنان را از هم دريد.
٣٩ و ٤٠ - دوست من! او و شمشير و اسبش در ديدهى كسىكه خواهد
بينديشد همچون خورشيد بود، سواره بر سپهر گردون كه ماه به دست، در جستجوى آنجاها
كه ماه فرود مىآيد، مىچرخيد.
٤١ - و الخيل محدقة بجيم
جماله ***** و قلوبهم في الغلي تحكي المرجلا
٤٢ - و السبط يخترق المواكب حاملا ***** بعزيمة تردي الخميس الجحفلا
٤٣ - فبسين سمر الخطّ يطعن أنجلا ***** و بباء بيض الهند يضرب أهدلا
٤٤ - فتخال طاء الطعن أنّى أعجمت ***** نقطا و ضاد الضرب كيف تشكّلا
٤٥ - حتّى إذا ما السبط آن مماته ***** و عليه سلطان الحمام توكّلا
٤١ - يا بگو در پى كاسههاى سر دشمنان و گلو و گردن ايشان لشكر
پيرامون گوشهاى از آن همه زيبايىاش را گرفتند.
٤٢ - نوادهى پيامبر با ارادهاى سازمانهاى گروهها را از هم مىپاشد كه سپاه را با همهى زيروبم آن درهم مىكوبد و خرد مىكند.
٤٣ - با نون نيزه يكى را چنان مىكوبد و طعنه مىزند كه چشمانش گشاد مىشود و به گونهاى با شين شمشير به تارك ديگرى ضربه مىزند كه زخمى با لبهاى فروهشته پديد مىآرد.
٤٤ و ٤٥ - پس طعنهى او از سرهايى كه بر زمين مىافكند نقطه مىسازد و كينهى دشمن را برمىانگيزد و ضرب دستش