دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٦٢
٤٥ - اينان خروشيدند و
حمله بردند و اندوه دل از خاطر حسين زدودند، و با چنان عزمى بلند به جهاد
برخاستند، كه بر بالاى ستارهى سمّاك مكان دارد.
٤٦ - و سمر القنا في
الدّار عين شوارع ***** و للبيض فى بيض الكماة صليل
٤٧ - و جادو فجدّ الضرب و الطعن في العدى ***** بفتك له شمّ الجبال تزول
٤٨ - للبيض شكل في الشواكلّ مشكل ***** و للسّمر نفذ في الصّدور مهول
٤٩ - كأنّ غمام النقع غيم و برقه ***** بريق المواضى و الدّماء سيول
٥٠ - و انصار مولاى الحسين كأنّهم ***** اسود لهم دون العرين شبول
٤٦ - صف نيزههاى بلند اين مردان زرهدار، همچون كوچهها نمايان
است. و شمشيرهاى اين پهلوانان همه كشيده و آماده است.
٤٧ - و چنان جانبازى مىكردند كه ضربهى تيغها و نيزههاشان بر دشمنان سخت فرود آمد و دلاوريشان كوههاى بلند را متلاشى ساخت.
٤٨ - شمشيرهاى برقزننده در بين تيغهاى ديگر پهلوانان بىهمتا و بىنظير و نيزههاشان در شكافتن سينهى دشمنان هولناك است.
٤٩ - گرد و غبار ميدان كارزار، همچون ابر آسمانى، و درخشيدن تيغها، همانند برق و رعد به چشم مىرسد، و سيل خود در اين ميان جارى است.
٥٠ - ياران حسين (ع) كه اطراف آن بزرگوار حلقه زدهاند، گويى
جوانان و بچههاى شيرند كه پيرامون شير فراهم گشتهاند.
٥١ - يجودون بالأرواح و
هى عزيزة ***** و كلّ بخيل بالحياة ذليل
٥٢ - جنوا ثمر العلياء من دوحة المنى ***** فتمّ لهم قصد بذاك و سؤل
٥٣ - و فازوا و حازوا سبق كلّ فضيلة ***** و فضل منيل لم ينله منيل
٥٤ - رأو الحور كشفا أيقنوا ان وصلهم ***** بدون المنايا ما إليه وصول
٥٥ - فجادو بأرواح لها الموت راحة ***** و ظلّ عليها في الجنان ظليل
٥١ - جانهاى گرامى خود را در كف اخلاص نهاده و آمادهى جانبازى
هستند و هر آن كسىكه از جان خود مضايقه كند، خوار و ذليل است.
٥٢ - اينان ميوهى كرامت و بزرگوارى را، در كشتزار آرزو چيدهاند، و آرمان و آرزوشان بدينواسطه به كمال رسيده است.
٥٣ - اينان به درجهاى رسيدهاند كه در هر فضيلتى پيشگام گشته، و به درجات ارزندهاى رسيدهاند، كه هيچ آرزومندى بدان پايه نرسيده است.
٥٤ - اينان با ديدهى بصيرت و به نيروى ايمان، حوران بهشتى را ديده و در پهنهى آرزو و اميد، بدانان واصل گشتهاند.
٥٥ - ارواح پاكباختهاى را نثار راه حق كردهاند، كه مرگ را عين سعادت و آسايش مىدانند، و در سايهى گستردهى پهن بهشت مسكن گزيدهاند.