دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٧
عبد اللّه بن زبير اسدى
عبد اللّه بن زبير بن اشيم اسدى از خاندان بنى اسد بود كه در كوفه به دنيا آمد.١ وى شاعرى شيعى بود. مرزبانى در «معجم الشعراء» و شيخ سماوى در «ابصار العين» و ابو الفرج اصفهانى در «الاغانى» اشعارى از او ذكر كردهاند.
از اشعار به دست آمده مىتوان پارهاى رويدادهاى زمان او و همچنين شخصيت فردى، اجتماعى، سياسى و ادبى وى را روشن ساخت. اشعار او در سه موضوع مدح، رثا و هجو خلاصه مىشود.
عبد اللّه مرثيهاى در مورد مسلم بن عقيل و هانى بن عروه سروده كه طبرى و ابن طاووس آن را نقل كردهاند.٢
عبد اللّه به سال ٧٥ ه. ق. در سفر به رى كه به دستور حجّاج بن يوسف ثقفى انجام شد، درگذشت.٣
-*-
١ - اذا كنت لا تدرين ما
الموت فانظرى ***** إلى هانى بالسوق و ابن عقيل
٢ - إلى بطل قد هشّم السيف وجهه ***** و آخر يهوى من طمار قتيل
٣ - أصابها أمر الامير فأصبحا ***** أحاديث من يسرى بكل سبيل
٤ - ترى جسدا قد غير الموت لونه ***** و نضح دم قد سال كلّ مسيل
٥ - أيركب اسماء الهماليج آمنا ***** و قد طلبته مذحج بذحول
٦ - تطيف حواليه مراد و كلهم ***** على رقبة من سائل و مسول
٧ - فان انتم لم تثأروا بأخيكم ***** فكونوا بغايا أرضيت بقليل٤
١ - اگر نمىدانى مرگ چيست! به جسد هانى و مسلم بن عقيل در ميان
بازار كوفه بنگر!
٢ - بدان پهلوانى بنگر كه شمشير چهرهى او را خرد كرده است. (هانى) و به دلاورى ديگر كه جنازهاش آغشته به خون از بالاى قصر فرو افتاده است. (مسلم)
٣ - دستور حاكم (ابن زياد) آن دو را به اين سرنوشت دچار ساخت كه سرگذشتشان ورد زبان مردم در هر كوى و برزن شده و به صحراها و بيابانها به ارمغان مىبرند (آنان افسانهى رهگذران شدهاند).
٤ - پيكر بىسرى را خواهى ديد كه مرگ رنگش را دگرگون ساخته است و خونهايى نيز كه چون سيل روان گشته است.
٥ - آيا اسماء پسر خارجه (كه با چند تن ديگر هانى را به دربار ابن زياد بردند) آسوده و آزاد سوار بر اسبها شود با اينكه