دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤١
قصيدهى شافيه:
١ - ألحقّ مهتضم و
الدّين مخترم ***** و فىء آل رسول اللّه مقتسم
٢ - و الناس عندك لاناس فيحفظهم ***** سوم الرّعاة و لا شاء و لا نعم
٣ - إنّي أبيت قليل النّوم أرّقنى ***** قلب تصارع فيه الهمّ و الهمم
٤ - و عزمة لا ينام الليل صاحبها ***** إلاّ على ظفر في طيّه كرم
٥ - يصان مهرى لأمر لا أبوح به ***** و الدرع و الرمح و الصمصامة الحذم
١ - حقيقت از دست رفته، رشتهى دين گسسته، و اموال خالص آل پيامبر،
در دست دشمنان قسمت شده است.
٢ - اين مردم كه مىنگرى نه مردمى هستند كه تحت فرمان رهبران خود باشند و نه گوسفندان و چهارپايانيد.
٣ - من حتّى خواب كم را بر خود حرام كردهام، دلى كه با اندوه و همّت عالى در ستيز است، مرا بيدار نگهداشته.
٤ - مرا عزمى است كه نمىگذارد بخوابم، جز اينكه با جوانمردى بر آن پيروز گردم.
٥ - اسب من، زرهى من، نيزهى من و شمشير من بايد براى امرى كه
اظهار نمىكنم محفوظ ماند.
٦ - و كلّ مائرة الضبعين
مسرحها ***** رمث الجزيرة و الخذراف و العنم
٧ - و فتية قلبهم قلب إذا ركبوا ***** و ليس رأيهم رأيا إذا عزموا
٨ - يا للرّجال أما للّه منتصر ***** من الطغاة؟ أما للّه منتقم؟
٩ - بنو علىّ رعايا في ديارهم ***** و الأمر تملكه النسوان و الخدم
١٠ - محلّئون فأصفى شربهم و شل ***** عند الورود و أوفى ودّهم لمم
٦ - و هر دو بازوان ستبر من كه به راه «رمث الجزيره»، «خذراف»، و
«عنم» بكار گرفته مىشود.
٧ - و جوانانى كه چون سوار شوند دلى استوار داشته و رأى آنها هنگام تصميم چون ديگران نباشد.
٨ - كجايند مردان! آيا براى خدا از چنگ تجاوزكاران، ياورى نيست، و براى خدا انتقامگيرندهاى، نه؟
٩ - در حالىكه آل على در خانه خود تحت فشارند، كار سياست به دست زنان و خدمتگزاران افتاده است.
١٠ - آنان را كه از آب بازگرفتهاند صافىترين آب مشروبشان، وقت
تشنگى تهماندهى آبها و گرمترين محبّتشان از ديگران لحظهاى بيش نيست.
١١ - فالأرض إلاّ على
ملاّكهاسعة ***** و المال إلاّ على أربابه ديم
١٢ - فما السعيد بها إلاّ الذى ظلموا ***** و ما الشقىّ بها إلاّ الذى ظلموا
١٣ - للمتّقين من الدنيا عواقبها ***** و إن تعجّل منها الظّالم الأثم
١٤ - أتفخرون عليهم لا أبا لكم ***** حتّى كأنّ رسول اللّه جدّكم؟!
١٥ - و لا توازن فيما بينكم شرف ***** و لا تساوت لكم فى موطن قدم
١١ - بدينترتيب زمين جز به روى صاحبان اصلىاش براى همه گسترده، و
اموال جز بر اربابانش، بر ديگران فراخ و آزاد است.
١٢ - و خوشبختى در اين ديار از آن ستمگران و بدبختى در آن، از آن ستمديدگان است.
١٣ - پرهيزكاران را در اين دنيا عاقبت نيك است، هرچند ستمگر گنهكار، در آن شتاب كند.