دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٦
عقبة بن عمرو السّهمى
عقبة از طايفهى بنى سهم بن عوف بن غالب بود. گفتهاند او نخستين كسى است كه در رثاى حسين بن على (ع) شعر سروده و اين قطعه از لطيفترين و سليسترين شعرهايى است كه در مراثى امام حسين (ع) انشاد شده است.
-*- او در اواخر قرن اول هجرى به كربلا رفت و نزديك قبر امام (ع) ايستاد و خواند:
١ - مررت على قبر الحسين
بكربلاء ***** ففاض عليه من دموعى غزيرها
٢ - و ما زلت أبكيه و أرثى لشجوه ***** و يسعد عينى دمعها و زفيرها
٣ - و بكّيت من بعد الحسين عصائبا ***** أطافت به من جانبيه قبورها
٤ - اذا العين قرّت فى الحياة و أنتم ***** تخافون فى الدّنيا فأظلم نورها
٥ - سلام على أهل القبور بكربلا ***** و قلّ لها منّى سلام يزورها
٦ - سلام بآصال العشى و بالضحى ***** تؤديه نكباء الرياح و مورها
٧ - و لا برح الوفّاد زوار قبره ***** يفوح عليهم مسكها و عبيرها١
١ - در كربلا بر قبر حسين (ع) گذشتم و اشك فراوانى از ديدگانم بر
تربت مزارش فرو ريخت.
٢ - بىدرنگ لب به رثاى او گشودم و بر غمش گريستم، اشكهاى من و آههاى من، چشمانم را در اين سوگوارى يار بودند.
٣ - بر حسين گريستم و پس از حسين بر قومى گريستم كه قبر او را با قبور خود احاطه كرده بودند.
٤ - اگر ديدگان ما بخواهند روشن و خشنود باشند و شما در اين دنيا دلتنگ و هراسان باشيد آن ديدگان كور باد.
٥ - بر خفتگان خاك كربلا سلام باد و افسوس دارم كه بر مزار ايشان كمتر سلام مىگويم.
٦ - در ظلمت شبها و روشنى روزها بر آن قبرها سلام باد، سلامى كه همراه باد صبا با غبارها بر آن قبرها مىنشيند.
٧ - آنجاكه رايحهى مشك و عنبر بر شامهى زايرانش هميشه مىوزد (همواره از مشك و عنبر اين قبور سرشار باد)