دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٨
١١ - من به آنها لعنت نمىفرستم ولى اولى بدكارى كرد.
١٢ - و با اين كار دومى نيز كه از ديگران به عدل و داد نزديكتر و پاسدارتر مىنمود، ستمگر و تبهكار شد.
١٣ - اينها، فرمان پيشواى خويش و مردى را كه در حوادث روزگار از همه استوارتر بود، ضايع گذاشتند و به گمراهى فتادند.
١٤ - حقّش را از ياد بردند و به وى با آنكه بر همهى آنها سرور بود، بىآنكه اندك گناهى كرده باشد، ستم كردند.
١٥ - و به بنى اميه در هرجا فرود آيند هرچند از شمشير و تازيانه
آنها بترسى، بگو:
١٦ -: ألا أفّ لدهر كنت
فيه ***** هدانا طائعا لكم مطيعا
١٧ - و يلعن فذّ أمّته جهارا ***** إذا ساس البريّة و الخليعا
١٨ - بمرضىّ السياسة هاشمىّ ***** يكون حيا لامّته ربيعا
١٩ - و ليثا فى المشاهد غير نكس ***** لتقويم البريّة مستطيعا
٢٠ - يقيم امورها و يذبّ عنها ***** و يترك جدبها أبدا مريعا١
١٦ - هان! بيزارم از روزگارى كه در آن بيمناك و به فرمانبرى و
فرمانبردارى از شما ناچارم.
١٧ - و بىپرده نخستين مردتان (معاويه) و خليع (وليد بن عبد الملك) را لعنت كناد.
١٨ - اينها به جاى سياستمدار دلخواه هاشمى نسبى، بر مردم حكومت كردند كه او براى امت وجودى با بركت و بهارى شكوفا بود.
١٩ - در نبردگاهها، شيرى شكستناپذير و در به راه راست آوردن مردم، پرتوان بود.
٢٠ - امور امت بهپا مىداشت و از آنان دفاع مىفرمود و خشكساليها را براى هميشه به فراوانى نعمت مىسپرد.
*** كميت قلب سرگردان خويش را به اهل بيت سپرده است و از مصيبت
كربلا چنين مىگويد:
ذهب الّذين يعاش فى
اكنافهم ***** لم يبق الاّ شامت او حاسد
و بقى على ظهر البسيطة واحد ***** فهو المراد و أنت ذاك الواحد٢
كسانىكه پناه مردم بودند، رفتند. و جز شماتتگران و حاسدان كس نمانده
است.
و بر گسترهى زمين يكى باقى ماند كه مقصود و آرزوى من است و آن يكى تو هستى.
***
فقل لبنى أمية حيث كانوا
***** و إن خفت المهنّد و القطيعا
أجاع اللّه من أشبعتموه ***** و أشبع من بجوركم أجيعا٣
به بنى اميه در هرجاكه هستند، حتى اگر مىترسى كه بر تو شمشير
بكشند يا تو را از خود برانند.
بگو: الهى كسىكه شما او را سير كرديد، هميشه گرسنه بماند، و آنكه از ستم شما گرسنه مانده، سير شود.
***