دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٢
٢٠ - لفظ «لا» بر زبان
نيارد مگر هنگام تشهّد. اگر براى تشهّد نبود «لا» ى او «نعم» بود.
٢١ - عمّ البرّية
بالاحسان و انقشعت ***** عنها الغمامة و الاملاق و العدم
٢٢ - من معشر حبّهم دين و بغضهم ***** كفر و قربهم منجا و معتصم
٢٣ - ان عدّ اهل التّقى كانوا أئمّتهم ***** او قيل من خير خلق اللّه قيل هم
٢٤ - لا يستطيع جواد بعد غايتهمو ***** لا يدانيهم قوم و ان كرموا
٢٥ - هم الغيوث اذا ما ازمة ازمت ***** و الاسد اسد الثّرى و الناس محتدم
٢١ - آفريدگان را مشمول عنايت فرمود تا تيرگى فقر و نادارى را از
آنان زدود.
٢٢ - از خاندانى است كه دوستى آنان دين و دشمنى ايشان گمراهى است، نزديكى بدانها پناهگاه از افتادن در تباهى است.
٢٣ - اگر پرهيزگاران به شمار آرند آنان برايشان مهترانند، اگر بگويند بهترين خلق خدا چه كسانى هستند؟ گويند آنانند.
٢٤ - هيچ بخشندهاى برابرى با آنان نتواند، و هيچكس را ميّسر نشود كه خود را در بزرگى به آنان رساند.
٢٥ - در خشكسالى باران ريزانندهاند و در ميدان كارزار شيران
درنده.
٢٦ - لا يقبض العسر
بسطامن اكفهم ***** سيّان ذالك ان اتروا و ان عدموا
٢٧ - مقدّم بعد ذكر اللّه ذكرهم ***** فى كلّ بدو و مختوم به الكلم
٢٨ - يابى لهم ان يحل الذّم ساحتهم ***** خيم كريم و ايد بالنّدى هضم
٢٩ - يستدفع السوء و البلوى بحبّهم ***** و يستقيم به الاحسان و النّعم
٣٠ - فليس قولك من هذا بضائرها ***** لعرب تعرف من انكرت و العجم
٣١ - من يعرف اللّه يعرف اوّليّة ذا ***** فالدّين من بيت هذا ناله الامم١
٢٦ - در تنگدستى با فراخدستى مىبخشند، براى آنان يكسان است كه بىنياز
باشند يا مستمند.
٢٧ - در آغاز و پايان هر سخنى كه در دهانست، پس از نام خدا نام اين خاندانست.
٢٨ - ذم و نكوهش به ساحت آنان هرگز راهى ندارد آنان بزرگوارانى هستند كه همواره دستان بخشندهاى دارند.
٢٩ - دوستى آنان بازدارندهى شر و نقمت است و موجب زيادت احسان و نعمت است.
٣٠ - اينكه گويى اين كيست؟ بدو زيانى نمىرساند، آن را كه تو نشناخته گرفتى عرب و عجم مىشناسند.
٣١ - كسى كه خدا را مىشناسد پدران او را مىشناسد كه دين مردمان از اين خاندان برقرار است.
*** اشعار فرزدق را جامى در «سلسلة الذهب» به فارسى برگردانيده و اين ترجمه از شاهكارهاى ادبيّات تازى و فارسى است:
پور عبد الملك به نام
هشام ***** در حرم بود با اهالى شام
مىزد اندر طواف كعبه قدم ***** ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست ***** بهر نظاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهى نبى و ولى ***** زين عباد بن حسين على