دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧١
٦ - يكاد يمسكه عرفان
راحته ***** ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم
٧ - اىّ القبايل ليست فى رقابهم ***** لاوّليّة هذا اوله النعم
٨ - يغضى حياء و يغضى من مهابته ***** فلا يكلّم الاّ حين يبتسم
٩ - فى كفّه خيزران ريحه عبق ***** من كفّ اروع فى عرنينه شمم
١٠ - ينشق نور الهدى من نور طلعته ***** كالشّمس ينجاب عن اشراقها الظّلم
٦ - چون براى سودن ركن حطيم (حجر الاسود) آيد با شناسايى كه بدو
دارد خواهد كه دست او را وانگذارد و حجر الاسود مايل به لمس دستان اوست.
٧ - كدام قبيلهاى است كه طوق نعمت او يا پدران او در گردنش نيست؟!
٨ - ديدهها از هيبت او فرو خوابد و او ديده از شرم فرو خفته دارد، با او سخن نگويند، مگر گاهى كه لبخند به لب آرد.
٩ - در دستش عصايى از خيزرانست كه بوى خوش آن دمانست. بيننده را به شگفت آرد، از زيبايى و تناسبى كه در چهره دارد.
١٠ - پردهى ظلمت، از نور جبين او مىدرد، چنانكه درخشيدن خورشيد تاريكىها را مىبرد.
١١ - مشتقّه من رسول
اللّه نبعته ***** طابت عناصره و الخيم و الشّيم
١٢ - من جدّه دان فضل الأنبياء له ***** و فضل امّته دانت له الامم
١٣ - هذا ابن فاطمة إن كنت جاهله ***** بجدّه أنبياء اللّه قد ختموا
١٤ - اللّه شرّفه قدرا و اعظمه ***** جرى بذاك له فى لوحه القلم
١٥ - كلتا يديه غياث عمّ نفعهما ***** يستوكفان و لا يعروهما العدم
١١ - نهال او رسته از بوستان نبوّت است، پاكنژاد است و پاكيزهخوى
و سيرت است.
١٢ - كسىكه پيامبران فضيلت جدّ او را گردن نهادند، و امت او از ديگر امّتان پيش افتادند.
١٣ - اگر او را نمىشناسى! او فرزند فاطمه است كه جدّ او بر صحيفهى پيامبران مهر قبول است.
١٤ - از دير زمان خدا او را شريف و بزرگ آفريده و قلم در لوح، اين شرف و بزرگى را نگاشته است.
١٥ - دو دست او بارانريزانست كه به سود همگانست از آن بخشش خواهند و بخششش بىپايانست.
١٦ - سهل الخليفة لا
تخشى بوادره ***** يزينه اثنان حسن الخلق و الشّيم
١٧ - الليث أهون منه حين تغضبه ***** و الموت ايسر منه حين يهتضم
١٨ - حمّال انقال اقوام اذا فدحواحلوا ***** الشّمايل تحلو عنده نعم
١٩ - لا يخلف الوعد ميمون نقيته ***** رحب الفناء اريب حين يعترم
٢٠ - ما قال لا قطّ الاّ فى تشهّده ***** لو لا التّشهّد كانت لاؤه نعم
١٦ - نرمخويى است كه كسى از او نترسيده، دو چيز زينت اوست خلق
نيكو و خوى پسنديده.
١٧ - هنگامىكه او خشمگين شود شير در مقابلش خوار و سرشكسته است و مرگ در هنگام خشم او آسانتر است.
١٨ - مردم مصيبت ديده را يار و غمخوار است نيكو سرشتى كه آرى گفتن نزد او شيرينترين گفتار است.
١٩ - به جهت مباركى و پاكى هرگز خلف وعده نمىكند و فنا و نيستى را وسعت مىبخشد زمانيكه سخت ميشود.