دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٩٤
و انمحى انا... كرصعة
مضيئة
ضلّت طريقها السّحرىّ
نحو وجنة اللّيالى...١
من مانند آن گودى درخشان كه راه خويش را در گونههاى شب گم كرده است، در شب ظلمانى ستم و در غوغا و هجوم او ناپديد گرديدهام!
(شاعر چنين مرگى را در تمثيلى رمزگونه، آن را سكوتى كوتاه و رفتنى موقّت مىشمارد و آن را به محو گودى گونهها هنگامىكه لبها از خنده مىايستد تشبيه مىكند)
***
أموت مرّتين
و الماء فى الأنهار... فى دلال مشرك
ينأى مع المدى المخيف
ساحبا فى اثره اليدين...
اموت...
موتة «الحسين»...!!٢
(مرگى كه شاعر به خواننده مىنماياند، پر از درد و رنج ظاهرى و سختى و مصيبت است. شهيد دوبار مىميرد. يكبار مانند همهى موجودات است و بار ديگر از زندگى ذلّتبار دست مىشويد تا مرگ احياگر را انتخاب كرده باشد و سر فرود نياورد.)
من دوبار مىميرم!
آب در جوىها با عشوهگرى مشركانهى خويش مرا به خود مىخواند و در همان حال در افقى هولناك دور مىشود.
در حالىكه به دنبال خويش دستان تشنه را مىكشاند.
من مىميرم! در اينجا مرگى چون مرگ حسين بايد؛ اين مرگ با تشنگى و بىقرارى همراه است.