دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٨٥
لم تزل بين جرح الحسين
و بين قصائدنا
مدن قانية
و لكى نقرأ الجرح، لا بدّ من لغة ثانية!!١
چگونه كلمات مىتواند بيانگر مسافت بسيار بين شعلههاى عشق و لحظه سرد مرگ باشد.
در ميان جراحت حسين (ع) و قصايد ما شهرهاى خونرنگى است كه توان تصوير آن را با تكزبان تنهاى خويش ندارد.
پس بايد زبان ديگرى جستجو كرد.
***
أراد أن يقول
شيئا عن الفاصلة البلهاء
بين النّوم و اليقظة،
فاستسلمت الأشياء للذّهول!٢
مىخواهم چه بگويم؟!
دربارهى فاصله ابله خواب و بيدارى! (عدم مرزبندى حق و باطل را در ميان مردم به فاصله ابله خواب و بيدارى تعبير كرده است)
از ياران بىوفايى كه به حسين (ع) پشت نمودند و راه فناى خويش را با التماس و استغفار از دشمن خريدند كه آنها به خشوع گلى مىمانند كه مظهر شادابى و شكوفايى است در برابر الهه مرگ و پژمردگى.
***
أراد أن يطفى عواء
الرّيح،
أو يستر عرى هذه الخيول
فصاح: يا أمطار هذا الأفق المسلول
مرّى على خيمتنا،
فخبّات خلف الضّباب وجهها،
و بعدها... أراد أن يقول:
لا تولدوا...
لا تولدوا فى زمن مقتول!٣
مىخواهم زوزهى باد را خاموش سازم و بر اسبان عريان ترحم نمايم. فرياد مىكنم و بارانهاى اين آسمان مسلول و بيمار را به خيمه مىخوانم؛ اما او خود را پشت مه پنهان مىسازد و فصول، ابرهاى خود را دريغ مىدارند.