دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٧٥
١٦ - وران سحاب صفيق
الحجاب ***** علىّ من القلق المنزع
١٧ - وهبّت رياح من الطّيّبات ***** و الطّيّبين و لم يقشع
١٨ - إذا ما تزحزج عن موضع ***** تأبّى و عاد الى موضع
١٩ - و جازبى الشّكّ فيما مع ***** «الجدود» الى الشّكّ فيما معى
٢٠ - الى أن أقمت عليه الدّليل ***** من «مبدأ» بدم مشبع
٢١ - فأسلم طوعا اليك القياد ***** و اعطاك اذعانه المهطع
٢٢ - فنوّرت ما اظلمّ من فكرتى ***** و قوّمت ما اعوجّ من أضلعى
٢٣ - و امنت إيمان من لا يرى ***** سوى «العقل» فى الشّك من مرجع١
در حالىكه شك، ديوانهوار خود را به چهار ديوارى سينهام مىكوبد،
ياد حسين (ع) دلم را مالامال مىسازد، اين ياد پاك، ابر حجابگونهاى را كه وحشت و
نگرانى بر او پوشانده به يكسو مىزند، اما هربار از جهتى كنار مىرود و جهتى ديگر
را مىپوشاند، نوگرايى و تجدّد روزگار بر پردههاى ترديدم مىافزايد و نمىگذارد
نسيمهاى پاكى كه از انفاس قدسى برمىخيزد، اين غبار را بزدايد، تا اينكه دليلى
محكم و بنيادين كه با خون سيراب گرديده است مرا به تسليم مىكشد، طوق انقباد به
گردنم مىنهد و به او با تعقّل و منطق ايمان مىآورم.