دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٧٣
٤ - و حزنا عليك بحبس
النّفوس ***** على نهجك النّيّر المهيع١
١ - فداى جايگاه تو كه همهجا را به روشنترين شكل روشن كردى
٢ - با خوشبوترين بو از نفحات بهشتى و از خوشبوترين عطر آن به بالاترين جايگاه روشنى
٣ و ٤ - و در رعايت روز تو كه روز طف است و آبيارى زمينت با اشك ديده و غم اندوه بر تو به خاطر حبس جانها بر راه روشن و وسيع تو حركت مىكنم!
***
١ - و عفّرت خدّى بحيث
استراح ***** خدّ تفّرى و لم يضرع
٢ - و حيث سنابك خيل الطّغاة ***** جالت عليه و لم يخشع
٣ - و خلت و قد طارت الذّكريات ***** بروحى إلى عالم ارفع
٤ - و طفت بقبرك طوف الخيال ***** بصومعة الملهم المبدع
٥ - كأنّ يدا من وراء الضّريح ***** حمراء «مبتورة الإصبع»
٦ - تمدّ إلى عالم بالخنوع ***** و الضّيم ذى شرق مترع
٧ - تخبّط فى غابة أطبقت ***** على مذئب منه أو مسبع
٨ - لتبدل منه جديت الضّمير ***** بآخر معشوشب ممرع
٩ - و تدفع هذى النّفوس الصّغار ***** خوفا إلى حرم أمنع٢
١ و ٢ - گونه را غرقه در خاكى مىسازم كه چهرهى سازشناپذير امام
(ع) بر آن افتاده است و سم ستوران بر آن فرود مىآيد. ولى هرگز تن به خوارى نداد.
٣ - اين يادها و يادآورىها مرا به عالمى ديگر پرواز مىدهد.
٤ - و در خيال خود قبرت را طواف مىكنم خاك مدفنت را مىبويم و نسيم كرامتش را استشمام مىكنم.
٥-٧ - من دستى خونين با انگشتان بريده را مىبينم كه از درون ضريح به سوى اين عالم پست و مملو از ظلم و طغيان، دراز مىشود
٨ و ٩ - و مىخواهد جانهاى خالى از وجدان و نفوس حقير را به آبادى و حريم امن رهنمون گردد.
***
١ - و يا واصلا من نشيد
الخلود ***** ختام القصيدة بالمطلع
٢ - يسير الورى بركاب الزّمان ***** من مستقيم و من اظلع
٣ - و انت تسيّر ركب الخلود ***** ما تستجدّ له يتبع٣
(سرود جاودانگى حسين (ع) در حركت مداوم او در خلق است) اى كسىكه
مردم را بر مركب زمان نشاندهاى و آنان را به سمت جاودانگى سوق مىدهى و دست همه
را مىگيرى و هرآنچه از راه مىرسد نيز تابع اين اصالت است و به دنبال آن روان
است.
***