دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٥٤
و كان جرحك شارة
للإنعتاق
و دم على شطّ الفرات
نهر تصبّ به العروق النّازفه
فى كلّ أرض تشتهى ماء الفرات
مازال رأسك مشرعا كالفجر
مازال صدرك شامخا كبرا١
مرگ تو رهگشاى آزادى و هدايت است و جراحت تو موجب بيرون آمدن از بندگى است و خونى كه بر شطّ فرات ريخته شد نهرى است كه رگهاى اجتماع را پر مىكند و در هر زمينى كه تشنهى آب فرات است همواره جارى است. و پيوسته سر تو الگو و نشانهاى مانند سپيدهدمان است و سينه تو مالامال از بزرگى است.
***
و غدا سينتصر الحسين
و غدا ستزهر كربلاء فى القلوب و فى الضّلوع
و غدا ستخرج كربلاء من متاهات الدّموع
و تثور أجيال الجياع... فليس بعد اليوم جوع
و غدا سينتصر الحسين بكلّ جيل للفداء
و تعلّم الدّنيا الكرامة و الإباء،
أرض تسمّى كربلا.٢
و فردا حسين پيروز خواهد شد و فردا كربلا در قلبها شكوفا مىشود. و همواره در رثاى آن اشك ريخته مىشود و نسلها از آن سيراب مىشوند و پس از آن ديگر گرسنگى نيست و فردا حسين (ع) با تمام فرزندانش خود را فدا مىسازند و پيروزى را به نمايش مىگذارند و به دنيا كرامت و آزادمردى را ياد مىدهند. در سرزمينى كه كربلا ناميده شده است.
***
١ - و رمتنا الدّنيا
بألف يزيد ***** و جبنّا، فليس فينا دماء
٢ - و مضينا حيرى تآكلنا الوهم ***** و أزرى بجدّنا الأعداء
٣ - سيّرتنا أهواءنا فخذلّنا ***** من لديه قد كان يرجى الشّفاء٣
١ و ٢ - دنيا را يزيديان فراگرفتهاند و دشمنان روبه افزايش هستند،
ولى خونى براى مبارزه و نجات از اين خذلان در جامعه وجود ندارد،
٣ - هوا و هوسها ما را به سوى خذلان سوق داده و شفايى براى دردهاى جامعه نيست.