دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٤٢
خطبهى امام در صبح عاشورا:
١ - إن تجهلونى فاسألوا
شمس الضّحى ***** فأنا و انوار البدور سواء
٢ - أو ليس جدّى يا طغاة محمّد ***** خير البريّة قدّسته سماء؟!
٣ - أو ليست أمّى فاطم هى بضعة ***** منه و ليس لفاطم نظراء؟!
٤ - نادى و قد خلع العمامة قائلا ***** هى من رسول اللّه، يا جهلاء!
٥ - ريح النّبوّة خالد بنسيجها ***** و الوحى و الإجلال و الإسرار!١
١ - اگر مرا نمىشناسيد، از خورشيد نيمروز بپرسيد. چراكه من و پرتو
ماه يكسانيم. (بدينسان نور امامت امام حسين (ع) را جلوه و انعكاس رسالت پيامبر
(ص) مىشمارد. همانگونه كه پرتو ماه از ارتباط با خورشيد حاصل مىشود.)
٢ - آيا نمىدانيد كه جدّ من محمد مصطفى (ص) بهترين و برترين انسانها است.
٣ - آيا نمىدانيد كه مادرم فاطمه پارهى تن رسول اللّه است و چه كسى همپاى فاطمه است.
٤ و ٥ - سپس به شمشير پيامبر در دست حسين (ع) و عمامهى آن حضرت بر سر امام (ع) و بوى نبوّت و وحى كه از آنها برمىخيزد اشاره مىكند.
***
١ - فتحت رمال البيد كلّ
جفونها ***** لدم من السّبط الحسين يباح
٢ - و تلقّفته طاهرا و كأنّه ***** دم جدّه و كأنّها الأقداح٢
(روز عاشورا روز خضوع و سجود همه عالم بپاى اين يگانه درّ هستى
است، و زمين و زمان در اظهار عشق و حزن نسبت به او و كرنش در برابر عظمتش در تبوتاب
است. ازاينروست كه هنگامىكه امام حسين (ع) به خاك مىغلتد و اولين قطرات خون
پاكش بر زمين جارى مىشود؛)
١ - ريگهاى بيابان ديده مىگشايند و خون پاك او را حريصانه سرمه چشم مىكنند
٢ - و شراب صافى خون عشق را كه مشابهت به خون جدّش دارد، در قدحهاى خويش پذيرا مىشوند.
***
١ - وقف الحسين و قلبه
يتمزّق ***** عطشا و أطراف الأسنّة تبرق
٢ - نادى و قد بلغ الكواكب صوته ***** و الدّمع من أجفانه يترقرق
٣ - نادى و قد بلغ الكواكب: أنّكم ***** قوم بكلّ عهودكم لا يوثق
٤ - خنتم رسول اللّه فى أبنائه ***** و على الحرائر و يحكم لم تشفقوا٣
١ - امام حسين (ع) با ديدهاى مجروح و اشكآلود در حالىكه به شدّت
تشنه بود با آنان سخن گفت.
٢ - صداى حزنآلود امام كه به فلك مىرسيد و فروغ را از ستارگان مىگرفت؛
٣ - در حالىكه اشك چشمش فرومىريخت فرمود: «اى كوفيان! مرگ بر شما كه به عهد و پيمانتان اعتمادى نيست.
شما قومى هستيد كه به عهد خود وفا نمىكنيد.