دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٤١
١- به سرزمينى رسيدند كه كربلا ناميده مىشد. و آب فرات به آن نزديك بود.
٢ - امام حسين (ع) از اين محل سؤال كرد كه اسمش چيست؟ گفتند: اى مولاى ما! طف ناميده مىشود.
٣ - و تداعىكنندهى ماتم و بلاست و برانگيزانندهى آتش است.
٤ - پس امام به آنها پاسخ داد: من به پروردگارم از هر سختى و بلا كه براى ما خواسته پناه مىبرم.
*** ترسيم صحراى كربلا:
١ - هلاّ علمت بيوم
عاشوراء ***** ماذا جرى من كربة و بلاء؟!
٢ - فيه الحرائر قد بكين من الأسى ***** و جفونهنّ نأت عن الإغفاء
٣ - و صغارهنّ تعجّ من فرط الظّما ***** و الأرض تغرق حولهم بالماء
٤ - و تلفّ أنوار اليقين ضلالة ***** كاللّيل لفّ البدر بالدّهماء
٥ - و صهيل خيل الظّلم قد بلغ المدى ***** حتّى تجاوز قمّة الجوزاء
٦ - و الشّمس تحتضن الرّماح كأنّها ***** ترمى عليها ألف ألف غطاء
٧ - و الحزن ضمّ جفون ال محمّد ***** و قلوبهم بنوازل البلواء
٨ - و بدا الحسين يسنّ شفرة صارم ***** فيه يواجه كثرة الأعداء
٩ - و يعاتب الدّهر الخؤون بحسرة ***** منها يقاسى شدّة الأزراء
١٠ - نادى على أصحابه مستبشرا ***** كالنّور يضحك فى دجى الظّلماء
١١ - اليوم عرس شهادة نرجوبها ***** رضوان خالقنا و فيض هناء١
١ - آيا روز عاشورا را مىشناسى كه چه سختى و بلايى در آن واقع شد.
٢ - در آن روز آزادگان بر اين مصيبت گريستند و دلهايشان بر اين غفلت ناليد.
٣ - كودكانشان از فرط تشنگى فرياد مىكشيدند و در حالىكه زمين اطرافشان غرق در آب بود (در نزديكى رود فرات بودند)
٤ - انوار يقين، گمراهى را دربر مىگرفت مانند شب كه با همهى تيرگى و سياهيش ماه بدر را دربر مىگيرد.
٥ - و صداى شيههى اسبان سپاه ظلم همهجا را فراگرفته بود و حتّى به گنبد آسمان هم رسيده بود.
٦ - و خورشيد بر نيزهها مىتابيد گويى كه هزاران هزار اشعه بر آنها مىاندازد.
٧ - و سينههاى خاندان پيامبر را غم و اندوه و ماتم و بلا فراگرفته بود.
٨ - و امام حسين (ع) در حالىكه شمشيرش را تيز مىكرد. براى مواجه با كثرت دشمنان آماده مىگشت.
٩ - امام روزگار خائن را با حسرت مورد عتاب قرار مىداد كه چنين مصيبتى را بر اين خاندان بوجود آورده است.
١٠ - و بر اصحابش بشارت مىداد مانند نورى كه در نهايت تشنگى مىخندد.
١١ - امروز روز عروسى و شهادت است كه ما آرزوى آن را داريم و بهوسيلهى آن آرزوى بهشت پروردگار و رسيدن به فيض آن را داريم.
***