دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٣٣
و إذا المنافع و المكاسب
صرن ميزان الصّداقة
و إذا غد النّبل الأبىّ هو البلاهة
و بلاغة الفصحاء تقهرها الفهاهة
فلتذكرونى حين تشتبه الحقيقة بالخيال
و اذا غدا جبن الخنوع علامة الرّجل الحصيف
و إذا غدا البهتان و التّزييف و الكذب المجلجل
هنّ ايات النّجاح١
مرا ياد كنيد زيرا تمامى فضايل را در من مىيابيد!
من غريبى هستم كه مظلوم واقع شدهام
اكنون زمان بهگونهاى است كه تنها رذايل باقى مانده است و فضايل ستوده از بين رفته است.
پس مرا ياد كنيد در زمانىكه شجاعت با حماقت درآميخته است و منفعت ميزان راستگويى شده است، و بلاغت فصيحان مانند كسانى است كه از گفتار درمانده و عاجز شدهاند.
پس مرا ياد كنيد در زمانىكه حقيقت با خيال مشتبه شده است.
هنگامىكه ترس انسان فاجر و بدكار علامت مرد فرزانه و خردمند شود و هنگامىكه تهمت و بهتان و كذب از نشانههاى پيروزى باشد.
***
سأظلّ أقتل كلّما رغمت
أنوف فى المذلّة
و يظلّ يحكمكم يزيد ما... و يفعل ما يريد!
و ولاته يستعبدونكم و هم شرّ العبيد
و يظلّ يلعنكم و إن طال المدى جرح الشّهيد
لانّكم لم تدركوا ثأر الشّهيد
فأدركوا ثأر الشّهيد!٢
هنگامىكه سكوت در برابر فريب را ديديد، يا شاهد تن دادن انسان به ذلّت بوديد، بدانيد كه مرا دوباره سر مىبرند و هر روز هزاران هزاربار به خون مىغلتم.
آرى مرا همچنان سر مىبرند تا زمانى كه گروهى در خوارى و ذلّت به سر مىبرند.
تا هنگامىكه مثل يزيدى بر آنان حكومت مىكند و هرچه مىخواهد انجام مىدهد و حاكمانى كه از پستترين بندگانند مردم را به بردگى مىكشانند؛
تا روزگار چنين است زخم شهيد شما را لعنت مىكند. چراكه پيام خون او را نيافتيد. پس خون شهيد را دريابيد!
نمايش منظوم در خاتمه پيام پرطنين و جاودانگى شاعر را به مخاطب مىرساند.
«فادركوا ثار الشّهيد»، «ثورة» و «شهادة» را دريابيد!٣