دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٣
عوف ازدى
عوف بن عبد اللّه بن احمر ازدى يكى از توّابين است كه پس از شهادت حسين بن على (ع) ندامت در اشعارش به اوج مىرسد تا آنجاكه به دعوت براى اقدامى چارهساز و جبرانكننده منتهى مىگردد و به همراه سليمان بن صرد خزاعى دست به قيام مىزند و در اين راه بهشهادت مىرسد.
-*-
١ - صحوت و قد صحّ الصبا
و العواديا ***** و قلت لاصحابى أجيبوا المناديا
٢ - و قولوا له إذ قام يدعوا الى الهدى ***** و قبل الدّعا: لبّيك لبّيك داعيا
٣ - ألا وانع خير النّاس جدّا و والدا ***** حسينا لأهل الدّين: ان كنت داعيا
٤ - فياليتنى إذ ذاك كنت شهدته ***** فضاربت عنه الشّانئين الأ عاديا
٥ - و دافعت عنه ما استطعت مجاهدا ***** و أعملت سيفى فيهم و سنانيا١
١ - من بيدار شدم در حالىكه اعمال نيكم صحيح شد و به يارانم گفتم
كه دعوت منادى را اجابت كنيد.
٢ - و به او هنگامى كه بلند شد و آنها را به هدايت دعوت مىكرد؛ گفتند: اى دعوتكننده! لبيك!
٣ - به نداى كسى لبيك گوئيد كه شما را به سوى حسين مىخواند كه پدر و جدّش براى اهل دين بهترين مردم بودند.
٤ - اى كاش كه من هنگامىكه او را درك كرده بودم، با او عليه دشمنان كينه توزش نبرد مىكردم.
٥ - و تا جايىكه مىتوانستم مجاهده مىكردم و از او دفاع مىكردم و شمشيرم را در راه او به كار مىانداختم.