دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦١٢
٢ - ذاك انّ المخاتل ابن
زياد ***** سدّ فى وجه خصمه الأمصارا
٣ - فأتى الحرّ يقدم الجيش ***** جرّارا، سكوتا، لا ينتضى بتّارا
٤ - همّه ان يصدّ ركب حسين ***** عن ثغور يلقى يها انصارا
٥ - فاذاّ حاول المسير يمينا ***** لزّه الحرّ أن يمرّ يسارا
٦ - و كذاك القنّاص يختل صيدا ***** حين ينساق للطرّاد اضطرارا١
(آن روز كه حرّ راه را بر حسين (ع) گرفته بود، از قادسيه مىآمد و
پسر زياد براى اينكه هرچه زودتر و بهتر به مقصد برسد. به حصين بن نمير دستور داده
بود كه به قادسيه رفته و حرّ را با هزار نفر به سوى امام حسين (ع) روانه كند. حصين
نيز بر طبق فرمان، حرّ را به سوى امام (ع) فرستاد سپاه امام حسين (ع) به عراق رسيد
و قبل از آن حرّ و سپاهيانش به عنوان مقدمهى لشكر كوفه براى مسدود كردن راه در
برابر امام (ع) ايستادهاند و راه را گرفتند امام قصد بازگشت به حجاز را داشت اما
حرّ مانع شد و گفت: مىتوانى از بيراهه بروى، راهى كه به طرف كوفه و حجاز نباشد.
بنابراين به سمت چپ و از طريق قادسيه و عذيب هجانات حركت كنيد، امام ناچارا
پذيرفتند و حرّ نامهاى به عبيد اللّه نوشت تا كسب تكليف كند و خود با لشكريانش
همراه ايشان حركت نمودند.)
١ و ٢ - سپاه امام (ع) به سرزمين عراق رسيد. امّا پسر زياد كه در مكر و حيله بسيار سابقه داشت به سبب دشمنىاش با امام (ع) تصميم گرفت كه راه را بر او ببندد.
٣ - وى براى اينكه زودتر به مقصد برسد، حرّ را فرستاد تا سپاه امام (ع) را درو كند
٤ - با اين هدف كه راه را بر سپاه امام (ع) ببندد و او را از رسيدن به سرزمينى كه يارى مىشد، بازدارد.
٥ - هنگامىكه امام (ع) سعى كرد راه درست را برود (به سوى حجاز برگردد) حرّ مانع شد و گفت مىتوانى از راه چپ بروى (بيراهه بروى) راهى كه به سمت كوفه و حجاز نباشد.
٦ - و همانگونه كه صيّاد، صيد را در دام مىاندازد و راه را بر او مىبندد او نيز راه را بر امام (ع) بست و او را در دام دشمن انداخت.
*** و اينچنين صحنههاى جان خراش روز عاشورا مهيا مىشود، دلاورىها
و از جان گذشتگىهاى خاندان و اصحاب امام حسين (ع) در ابيات اين ملحمه به زيبايى
آشكار است كه چند نمونه از آن را ذكر مىكنيم:
و يقول الحسام للغمد و
دّعنىّ ***** فلن ارتضيك بعد قرابا٢
حرّ نادم و پشيمان توبه كرد و تصميم گرفت گذشته را جبران نمايد
شمشيرش با غلاف وداع كرد و پيمان خويشاوندى با او را گسيخت و به سوى ميدان كارزار
شتافت.
١ - زمجر الفارس الّذى
يقطع ***** الفرسان رعبا ان جرّد القرضابا
٢ - و استوى فوق أبلق، فى قتام ***** النّقع، يجرى على الصّعيد شهابا
٣ - من رآه، لا ريب، يوقن أنّ ***** اللّه قد ابدع الخيول عرابا٣