دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٠٩
٢ - آيا چون منى كه جدّم ستارهى بزرگى و باتقوا و كرامت است اين ذلّت را مىپذيرد؟
*** امام تصميم به هجرت مىگيرد. خروج مضطربانه و پردرد امام حسين
(ع) از مدينه به مكّه:
١ - هجر السّبط يثربا و
الرّفاقا ***** كضياء يودّع الآفاقا
٢ - يثرب ملعب الطّفولة اذ ***** يجرى حسين، مع الرّياح استباقا
٣ - تارة ينثر الرّماح و طورا ***** فى البساتين ينثر الاوراقا
٤ - ذلك الطّفل بين امّ وجدّ ***** كان درّا مكوكبا رقراقا
٥ - فاذا هلّ وجهه فالتماع ***** الشّمس مدّت جبينها اشراقا
٦ - ذكر السّبط هجرة الجدّ منفيّا ***** سقته الآلام جاما دهاقا١
١ - نوهى گرامى رسول اللّه تصميم به هجرت از يثرب (مدينه) مىگيرد
و او مانند نورى بود كه با افق وداع مىكند.
٢ - و امام (ع) طفوليت خود را به ياد مىآورد كه در اين شهر، به اينسو و آنسو مىدويد.
٣ - شنها را به هوا مىپاشيد. گاه در بازى با برگ درختان آنها را به هرسو مىپراكند.
٤ - زمانى با باد مسابقه مىداد و زمانى ديگر چون گوهرى درخشان و تابناك ميان دستهاى مادر و جدّش در آمدوشد بود.
٥ - و هنگامىكه هلال ماه صورتش نمايان شد، گويى خورشيد انوار خود را به دو طرف مىگستراند.
٦ - و بالاخره هجرت جدّش رسول اللّه (ص) پس از رنجها و ملامتهاى بسيار برايش تداعى مىگرديد.
*** در مكه كوفيان شروع به نامهنگارى مىكنند و امام (ع) را به
شهر خود دعوت مىنمايند.
١ - كتبوا للحسين أقدم
علينا ***** إنّ حكم النّعمان مرّ مذاقا
٢ - يا ابن بنت الرّسول أقدم، و فى ***** صحبك تمشى ملائك اجواقا
٣ - و أغثنا فانّ جور يزيد ***** بثّ فينا الشّقاء و الإملاقا
٤ - ان تجئنا فانّنا ليزيد ***** قد شحذنا المهنّد الفلاّقا
٥ - حنّ ماء الفرات يابن رسول ***** اللّه شوقا متى تعيث العراقا؟!٢
مردم كوفه در نامههاى خود به امام حسين (ع) مىنويسند كه نعمان بن
بشير (حاكم كوفه) در قصر حكومتى نشسته است و هيچيك از ما با او همراهى نمىكنيم و
در هيچيك از مراسم دينى شركت نمىكنيم. اى پسر رسول خدا (ص) هرچه زودتر خود را به
كوفه برسانيد. مردم منتظر شما هستند و جز شما امامى ندارند.
١ - به امام حسين (ع) نامه نوشتند كه حكومت نعمان بر ما خيلى تلخ شده است.
٢ - اى پسر دختر رسول خدا (ص) به نزد ما بيا! كه در ميان ياران تو، ملائك وجود دارند و تو را يارى مىكنند.
٣ - به ما مدد برسان! زيرا از جور و ستم يزيد صدايمان بلند شده است و ديگر نمىتوانيم تحمّل كنيم.