دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٧٩
عاجت بى الذكرى عليها
ساعة ***** مرّ الزّمان بها على استحياء١
اين افكار ساعتى مرا به خويش مشغول كرده، ساعتى كه زمان با خجالت و
شرمسارى از كنار اين خاطرهها عبور مىكند.
***
١ - خفقت لتكشف عن رضيع
ناحل ***** ذبلت مراشفه ذبول حباء
٢ - ظمآن بين يدى أبيه كأنّه ***** فرخ القطاة يدفّ في النّكباء
٣ - لاح الفرات له فأجهش باسطا ***** يمناه نحو اللّجّة الزّرقاء
٤ - و استشفع الأب حابسيه على الصّدى ***** بالطّفل يؤمي باليد البيضاء
٥ - رجّى الرّواء فكان سهما حزّ في ***** نحر الرّضيع، و ضحكة استهزاء
٦ - فاهتزّ و اختلج اختلاجة طائر ***** ظمآن رفّ و مات قرب الماء٢
١ و ٢ - طفل لاغراندام معصوم، طفل شيرخوار لبتشنه (على اصغر (ع))
در دستهاى پدر همچون مرغكى است كه در ميان بادهاى بىرحم حوادث به هر سو مىدود.
٣ - از دور فرات را مىبيند و بىاختيار دستان كوچك خويش را به سوى آبى آب آن مىگشايد،
٤ - و پدر را كه شفاعت او با «يد بيضايى» خويش سعى در هدايت فرعونيان دارد،
٥ - و با نمايش صحنهى جانسوز تشنگى طفل بر آنان اتمام حجّت مىكند،
٦ - ولى پاسخ تيرى است كه بىرحمانه بر گلوى كودك مىنشيند و به دنبال آن قهقههى مستانهى دشمن فضا را پر مىسازد. و به دنبال آن پرپرزدن پرندهى كوچك پس از اصابت تير و لحظهى جان دادن او در كنار آب است.