دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٦٧
عبد الحسين الأزرى
حاج عبد الحسين أزرى فرزند حاج يوسف بن محمد بغدادى، از شعراى شيعه و مشاهير ادباى عراق در قرن چهاردهم هجرى مىباشد. وى به سال ١٢٩٨ ه. ق. در بغداد متولد شد. او در اوائل عمر خود با پدرش به شغل تجارت پرداخت و پس از تكميل مقدمات علوم عربى و ادب نزد فضلاى خاندان خود، شيفتهى شعر و ادب شد و زمانى از حوزهى درس شيخ شاكر بغدادى از علماى بغداد بهرهمند گشت. وى زبان فارسى و تركى و فرانسه را به خوبى مىخواند و مىنوشت، سپس به كارهاى سياسى پرداخت، و روزنامهى «الروضة» را در سال ١٣٢٧ قمرى منتشر كرد. در عصر انقلاب و شورش رشد كرد و ديوان او منعكسكنندهى اين حركتها در جامعه آن روز است و نشريه «المصباح» را منتشر ساخت. اين نخستين روزنامه در حمايت از حقوق اعراب است. پس از آن مديريت مجلهى «العلم» را كه توسط سيد هبة اللّه شهرستانى تأسيس شده بود به عهده گرفت. او از شعراى بارز عراق و از سردمداران آزادىخواهى در آنجاست و بدين سبب حاكمان ترك او را تبعيد نمودند. مدتها نيز در زندان بود. «الأزرى» در سال ١٣٧٤ ه. ق. در بغداد وفات يافت و در نجف به خاك سپرده شد.
از آثار او مىتوان: «ديوان شعر»، «تاريخ العراق قديما و حديثا»، «تاريخ الوزارات العراقيه»، «القضية العراقية»، «المسألة العراقيه فى تاريخ حرب العراق اخيرا»، «موجز تاريخ البلدان العراقيه» و... را نام برد١
-*-
١ - ما كان للاحرار الاّ
قدوة ***** بطل توسّد في الطّفوف قتيلا
٢ - نهج الاباة على هداك و لم تزل ***** لهم مثالا في الحياة نبيلا
٣ - و تعشق الاحرار سنّتك الّتى ***** لم تبق عذرا للشجا مقبولا
٤ - قتلوك للدّنيا و لكن لم تدم ***** لبني أميّة بعد قتلك جيلا
٥ - حملت (بصفّين) الكتاب رماحهم ***** ليكون رأسك بعده محمولا
٦ - يدعون باسم (محمّد) و بكربلا ***** دمه غدا بسيوفهم مطلولا
٧ - ما أبخس الدّنيا اذا لم تستطع ***** أن توجد الدّنيا اليك مثيلا
٨ - بسمائك الشّعراء مهما حلّقوا ***** لم يبلغوا من ألف ميل ميلا٢
١ - قهرمانى كه در سرزمين طف مقتول شد، نمونهاى براى آزادگان بود.
٢ - ظلمستيزان همواره بر سبيل هدايت تو راه پيمودند و تو همواره براى آنان در زندگى مقتدايى.
٣ - (اى حسين (ع)) آزادگان شيوه و سنت تو را عاشقانه دوست دارند. سنتى كه عذرى براى كسى باقى نگذاشت.
٤ - بنى اميّه شما را براى دنيا كشتند، ولى بعد از شما، دنيا به اندازهى يك نسل هم به آنها وفا نكرد.
٥ - «در صفّين» قرآن را بر سر نيزه كردند تا اينكه (بتوانند) بعد از آن سر تو را بر نيزه حمل كنند.
٦ - به نام محمّد (ص) دعوت مىكنند در حالىكه در كربلا شمشيرهاى خود را به خون او آغشته مىكنند.