دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٣٢
شيخ حسون عبد اللّه
شيخ حسّون (حسين) بن عبد اللّه بن حاج مهدى حلّى، به سال ١٢٥٠ ه. ق. در شهر حلّه متولد شد. او از خطبا و شعراى مشهور عصر خود بود. وى به سال ١٣٠٥ هجرى در حلّه وفات يافته و او را در نجف اشرف دفن كردند١
شيخ حسون خطيبى زبردست بود و مواعظ او تأثير فراوانى بر شنوندگان مىگذاشت. وى اشعار بسيارى سروده و بيشتر سرودههاى او در مدح و مرثيهى اهل بيت (ع) است. اشعار او به داشتن سلاست و انسجام ممتاز است از جمله اشعار او تقريظ منظومى است كه بر سفرنامهى منظوم شيخ محمد حسن كبه (م ١٣٣٦ ق) به نام «الرحلة المكية» نوشته و نيز قصيدهاى كه در ستايش از «العقد المعضل» سيد حيدر حلّى (م ١٣٠٤ ق) سروده است. وى عالمى پرهيزكار و خيرانديش بود٢
-*-
ظللت أبثّ الوجد حتى
كأننى ***** لشجوى علّمت الحمام بكائيا٣
١ - حزن و اندوهم را پيوسته منتشر كردم، تا آنجا كه گريه كردن را
به كبوترها ياد دادم.
***
١ - عبّاس هذى جيوش
الكفر قد زحفت ***** نحوى بثارات يوم الدّار تطلبنى
٢ - نصبت نفسك دونى للقنا غرضا ***** حتى مضيت نقىّ الثوب من درن
٣ - كسرت ظهرى و قلّت حيلتى و بما ***** قاسيت سرّت ذوو الأحقاد و الظغن٤
١ - اى عبّاس لشكريان كفر براى گرفتن خونبها در «يوم الدّار» به
سوى من آمدهاند.
٢ - تو در پيش من هدف نيزه قرار گرفتى تا اينكه پاكدامن از دنيا گذشتى.
٣ - پشت مرا شكستى و بعد از تو چارهام از دست رفت. با اين پيشامد، كسانىكه كينهى مرا دارند خوشحال شدند.