دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٠٢
٣ - مبارزهى آنها با دشمنان از مبارزهى شيران خشمگين، سختتر و قدرت آنها در جنگ مانند درياهاى طوفانى بود.
٤ - چهرههاى آنان خندان و متبسّم و شادمان بود. ولى مرگ با قيافهى خشمگين به سوى آنان مىشتافت.
٥ - هيچگاه نشنيدهام كه گروهى از مردم چنين شادمان به استقبال مرگ بروند، گويى كه از مسافر عزيزى استقبال مىكنند.
٦ - گويى آنان در روز طف با لبهى تيز شمشيرها به جدا كردن جمجمههاى دشمن، سخت مشغول بودند.
***
١ - رجال طلقوا الدنيا و
من ذا ***** صبا لطلاق كاعبة النهود
٢ - دعاهم نجل فاطمة بيوم ***** يشيب لذكره رأس الوليد
٣ - كأنّ رماحهم تتلو إلى هم ***** لصدق الطعن أوفوا بالعقود
٤ - إذا ما هز عسال تصابوا ***** كما يصبى إلى هزّ القدود
٥ - فليس يصافح الحوراء الاّ ***** فتى يهوى مصافحة الحديد١
١ - آنها مردانى بودند كه دنيا را طلاق دادند. غير از آنها چه كسى
مىتواند دخترى زيباروى را طلاق دهد؟
٢ - پسر فاطمه (س) آنها را براى روزى فراخواند كه ياد آن، طفل را پير مىكند.
٣ - چون با خلوص نيّت مىجنگيدند گويى نيزهها به آنها مىگفتند: به عهدتان وفا كنيد.
٤ - حركت نيزهها در نظر آنان همانند رقص زيبارويان بود.
٥ - با حوريان بهشتى كسى مصافحه و ديدار نمىكند مگر جوانمردى كه با آهن (شمشير و نيزه) مصافحه نمايد.
***
١ - فلهفي، لمولاي
الحسين و قد غدا ***** فريدا وحيدا في وطيس الملاحم
٢ - يرى قومه صرعى و ينظر نسوة ***** تجلببن جلباب البكا و المآتم
٣ - يكرّ عليهم مثلما كرّ حيدر ***** على أهل بدر و النّفير المزاحم
٤ - و لمّا أراد اللّه إنفاذ أمره ***** بأطوع منقاد الى حكم حاكم
٥ - أتيح له سهم تبوّأ نحره ***** تبوّأ نحرى ليته و غلاصمى
٦ - فهدّت عروش الدّين و انطمس الهدى ***** و أصبح ركن الحقّ واهى الدّعائم
٧ - و أعظم خطب لا تقوم بحمله ***** متون الجبال الرّاسيات العظائم
٨ - عويل بنات المصطفى مذ أتى لها ***** جواد قتيل الطّف دامى القوائم٢
١ - غم و اندوه من بر مولايم حسين (ع) كه در كوران جنگ به تنهايى
جنگيد و به شهادت رسيد.
٢ - امام (ع) خاندانش را مىديد و زنان اهل بيتش را مىنگريست در حالىكه چادر در گريه و ماتم به سر انداخته بودند.
٣ - امام (ع) بر دشمن هجوم برد. آنچنانكه پدرش على (ع) در روز بدر پىدرپى بر دشمن يورش مىبرد.