دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٧٤
٤٣ - از غصب خلافت اهل بيت (ع) ظلمت بسيار سختى عالم را فراگرفت و چشمها را پوشانيد و حق و باطل به هم مخلوط شد. مردم يا چشمهايشان كور است يا تاريكى آنها را فراگرفته كه دنبال باطل مىدوند و حق را مىگذارند.
(كورىهاى چشمهاى باطن، به سبب آن پردهها و سترهايى بود كه آن منافقين بر شريعت مقدّس نبوى كشيدند و نگذاشتند كه لمعات آن ديدهها را روشن نمايد و مردم را به شاهراه هدايت برساند.
٤٤ - گرگها و كفتارهاى آن بيشه بر شيرهاى بيشهها دشمنى و ظلم كردند و به تحقيق كه گوسفندان را ضايع و فاسد ساختند، و امر را بر چرانندگان و شبانان خود مشتبه ساختند (كفتارهاى جزيره و بيشهى هوا و هوس از حدّ خود خارج شده، تجاوز و تعدّى نمودند بر شير بيشه اسلام، به گمان آنكه كار شيرى مىتوانند كرد. غافل از آنكه كفتار، شير نخواهد شد.
ايشان به منزلهى گوسفندانى بودند كه در ظلّ دولت و حمايت شاه ولايت مىچريدند، يكدفعه بر سرش ريختند و خاك جسارت و خسارت بر سر خود بيختند.)
٤٥ - نتيجه چنين كارى اين شد كه عاقبت حق خلافت را غصب كردند و نگذاشتند اظهار امر خود نمايند. اموال اهل بيت (ع) را غارت كردند. مختصانى كه در غنيمت، خدا از براى رسول خود قرار داده بود و به ارث به فاطمه و اولاد فاطمه مىرسيد، منع كردند و بر اشخاصى كه صالح نبودند قسمت نمودند.
٤٦ - مصيبت بزرگ اين است: اشخاصى كه آيهى تطهير در شان آنان نازل شد و امر ولايت و رياست را خدا و رسول خدا به ايشان واگذارده بودند، بر آنها كسانىكه رجس و پليد بودند حكومت بزرگى پيدا كردند، و حكم مىكردند بر سر ايشان به هر قسم كه مىخواستند.
٤٧ - آنان حقّ دختر رسول خدا (ص) را رعايت نكردند باوجودىكه رسول اللّه (ص) او را پارهى تن خود مىخواند و آن معصومه با درد از دنيا رفت در حالىكه بر آنان غضبناك بود و درد آن حضرت، اليم بود.
٤٨ - خداوند عالم به رسول خود خبر داد كه: «بگو به امّتت: من اجرى و مزدى به جهت رسالت خود نمىخواهم الاّ آنكه اهل بيت مرا دوست بداريد.» آنها دوستى را به دشمنى و عداوت بدل كردند و با اهل بيت رسول اللّه (ص) عداوت ورزيدند.
شدّت عداوت ايشان به حدّى بود كه گويا در قرآن به عوض سفارش محبّت و دوستى با اهل بيت، سفارش عداوت و دشمنى شده بود.
- ٥ -
٤٩ - هم أهل بيت رسول
اللّه جدّهم ***** أجر الرسالة عند اللّه ودّهم
٥٠ - هم الأئمّة دان العالمون لهم ***** حتّى أقرّ لهم بالفضل ضدّهم
٥١ - سعت أعاديهم في حطّ قدرهم ***** فازداد شأنا و منه ازداد حقدهم
٥٢ - و نا بذوهم على علم و معرفة ***** منهم بأنّ رسول اللّه جدّهم
٥٣ - كأنّ قربهم من جدّهم سبب ***** للبعد عنه و أنّ القرب بعدهم
٥٤ - لو أنّهم امروا بالبغض ما صنعوا ***** فوق الّذي صنعوا لو جدّ جدّهم
٥٥ - دعّوا وصيّ رسول اللّه و اغتصبوا ***** إرث البتول و أورى الظلم زندهم
٥٦ - و أضرموا النّار في بيت النبيّ و لم ***** يرجوا الورود فبئس الورد وردهم
٥٧ - و مهّدوا لذوي الأحقاد بعدهم ***** أمرا به تمّ للأقوام قصدهم