دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٧٣
٣٨ - دانوا نفاقا فلمّا
أمكنت فرص ***** شنّت لهم غارة في الدّين شعواء
٣٩ - سلّوا عليه سيوفا كان أرهفها ***** لها مضاء إذا استلّت و إمضاء
٤٠ - شبّو لإطفاء نور اللّه نار وغى ***** لولاه ما شبّها قدح و إيراء
٤١ - و زحزحوا الأمر للأذناب عن ترة ***** و أخّروا من به العلياء علياء
٤٢ - حلّت بذلك في الإسلام قارعة ***** و فتنة تقرع الأسماع صمّاء
٤٣ - و طخية غشّت الأبصار ظلمتها ***** عمياء قد عمّت الأقطار غمّاء
٤٤ - عدت على اسد الغابات أضبعها ***** و في الرعاة لها قد عاثت الشاء
٤٥ - فالحقّ مغتصب و الإرث منتهب ***** و فيء آل رسول اللّه أفياء
٤٦ - و الطّاهرون ولاة الأمر تحتكم ال ***** أرجاس فيهم بما اختاروا و ما شاؤوا
٤٧ - و بضعة المصطفى لم يرع جانبها ***** حتّى قضت وهى غضبى داؤها داء
٤٨ - قد أبدلوا الودّ في القربى١ ببغضهم
كأنّما ودّهم في الذكر بغضاء
٣٧ - اهل كوفه و شام و دشمنان اهل بيت طهارت و نواصب آل محمّد (ص)،
مثل گوسفندان و باقى حيوانات، آنان را نمىشود داخل افراد انسان شمرد و حتى نمىشود
آنان را گوسفند گفت به جهت آنكه به صورت انسانند و هواهاى نفسانيه و خيالات فاسده،
ايشان را در ورطهى هلاكت انداخت كه احتمال نجات نيست.
٣٨ - قسم به خدا كه ظالمين آل محمّد (ص) بر كفر خود باقى بودند و اسلام را به حسب ظاهر قبول كردند و كفر خود را پنهان داشتند و انتظار فرصت مىكشيدند تا آنكه فرصت يافتند و دين را به غارت بردند و شيرازهى اسلام را گسيختند و كفر باطنى را اظهار كردند.
٣٩ - چون كه فرصت يافتند، شمشيرهايى كه تيز و نازك شده بود از براى رواج اسلام، به يكدفعه از غلاف كشيدند، مثل دزدانى كه در كمين نشسته باشند و دين را خراب كردند و اسلام را پامال نمودند و عماد دين اسلام را از پا درآوردند.
٤٠ - اين كافران باطنى در اول امر اسلام را به خود بستند و اظهار اسلام نمودند تا آنكه بهواسطهى اسلاميان قوّتى گرفتند و فرقهاى از مسلمانان را اغواء نمودند و دور خود جمع كردند، به عوض آنكه ترويج دين اسلام نمايند، بنيان اسلام را خراب كردند و آتش جنگ برافروختند و فتنهها برپا نمودند و نور خدا را خاموش كردند.
٤١ - امر خلافت و امامت را از روى حسد و ظلم بهواسطهى گرگان يا مردمان پسترتبه از صاحبان آن امر و از كسىكه بلندى از علّو شأن و رفعت مكان وى بلندى يافته بود مؤخر داشتند (اول فتنه در دين خدا اين بود كه وصّى بالنص رسول خدا را خانهنشين كردند و امر را بر مستضعفين مشتبه نمودند و حال آنكه رفعت و شرافت و علم و عمل و حسب و نسب، همه در اين خانواده جمع بود و شرافت و رفعت بهواسطهى انتساب به اهل بيت، شريف و رفيع شد).
٤٢ - به جهت اين عمل داهيه و مصيبتى در دين وقع شد و فتنهاى در اسلام برپا شد و گوشهاى مردم را به قسمى كوبيد كه از شنيدن كلام حق كر شدند.