دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٣٨
شيخ بهايى
محمّد بن حسين معروف به بهاء الدّين عاملى و معروف به «شيخ بهايى» و منسوب به جبل عامل يكى از چهرههاى برجستهى تاريخ اسلام است. وى از اكثر علوم روزگار خويش بهرهى كامل داشت. اين دانشمند فرهيخته عهد شاه عباس به سال ٩٥٣ ه. ق در بعلبك متولّد شد. پدرش عز الدّين حسين در سال ٩٦٦ به ايران مهاجرت كرد و او نيز به همراه پدر به ايران آمد و بهاء الدّين در ايران نشأت يافت و سالها چون خورشيد در حوزهى پربار علمى اصفهان درخشيد.
شيخ بهائى در ١٢ شوال ١٠٣١ ه. ق در اصفهان بدرود حيات گفت. جنازهى او را به مشهد منتقل و در جوار حرم مطهر حضرت على بن موسى الرّضا (ع) دفن كردند. شيخ بهائى تأليفاتى به فارسى و عربى دارد كه مجموع آنها به ٨٨ كتاب و رساله بالغ مىشود. او به علاوهى كتب مختلف علمى، در شعر فارسى و عربى آثار ارزشمندى برجاى نهاده است.
بعضى از آثار او عبارتند از: دو مثنوى فارسى «نان و حلوا» و «شير و شكر»، «جامع عباسى» (فقه)، «خلاصة الحساب»، «تشريح افلاك»، «كتاب اربعين» به عربى و «كشكول» كه مجموعهاى است از نوادر حكايات علوم و اخبار و امثله و اشعار عربى و فارسى.١
***
مصابك يا مولاي أورث
حرقة ***** و أمطر من اجفاننا هاطل المزن
فلو لم يكن رب السماء منزّها ***** عن الحزن قلنا انه لك في الحزن٢
آقاى من! مصائب تو آتشى در دلم بر جاى نهاد و از ديدگانم باران
بسيار فرو ريخت.
اگر خداوند آسمانها (و زمين) از اندوه منزّه نمىبود، مىگفتيم كه او نيز براى تو اندوهناك شد.
***
١ - يا كراما صبرنا عنهم
محال ***** إنّ حالى بعدكم في شرّ حال
٢ - إن أتى حيّكم ريح الشمال ***** صرت لا أدري يميني من شمال
١ و ٢ - اى بزرگوارانى كه از دورى شما محال است كه شكيبا باشيم. پس
از شما من در بدترين احوال به سر مىبرم. هر گاه باد شمال بوى شما را به من آورد،
من سر از پا نمىشناسم.
***
٣ - لا تلوموني على فرط
الضجر ***** ليس قلبي من حديد أو حجر
٤ - فات مطلوبي و محبوبي هجر ***** و الحشافي كلّ آن باشتعال
٣ - مرا بر دلتنگى و فراوانى اندوهم نكوهش نكنيد، دل من از آهن و
سنگ نيست.
٤ - مطلوب من از دست رفته، و يار و دلبرم از من دور افتاده است، و هر لحظه جگرم شعله مىكشد.
***