دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٢١
بازگذاشت.
١٧ - و در بازپسين ديدار خود از خانه خدا در روز غدير كار سرپرستى را به او داد و همه نيز گواه بودند.
١٨ - و چنين شد كه روز غدير از خجستگى او برجستگى يافت كه فرخندگىهاى آن از شمار بيرون است.
١٩ - چنين نمايش دادند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفتهاند ولى در دل خويش كينه محمّد (ص) را نهان داشتند.
٢٠ - تا آنگاه كه پيامبر درگذشت و كينههاى خود را در ستم به دست
سپاهيانش آشكار كردند.
٢١ - منعوا خلافة ربّها
و وليّها ***** ببصائر عميت و ضلّ رشادها
٢٢ - و اعصو صبوا في منع فاطم حقّها ***** فقضت و قد شاب الحياة نكادها
٢٣ - و توفّيت غصصا و بعد وفاقها ***** قتل الحسين و ذبّحت أولادها
٢٤ - و غدا يسبّ على المنابر بعلها ***** في أمّة ضلّت و طال فسادها
٢٥ - و لقد وقفت على مقالة حاذق ***** في السالفين فراق لي إنشادها
٢١ - جانشين پروردگار و سرپرست خويش را با بينشهاى تاريك و راه گم
كرده از او بازداشتند.
٢٢ - فراسوى هم آمدند تا فاطمه را از رسيدن به حقش جلوگيرى كنند و بهاينگونه زندگى او را با دلگيرىها در آميختند.
٢٣ - تا از اندوه جان سپرد و پس از مرگ فرزندانش را سر بريدند و حسين را كشتند.
٢٤ - و فردا در ميان تودهاى گمراه كه تباهى در ميانشان راهى دراز پيموده بود شوهر او را به ناسزا ياد كردند.
٢٥ - راستى را در ميان گفتههاى پيشينيان به سخنى استادانه برخوردم
كه خوش دارم آن را بياورم.
٢٦ - (اعلى المنابر
تعلنون بسّبه ***** و بسيفه نصبت لكم أعوادها)
٢٧ - يا آل بيت محمّد يا سادة ***** ساد البرّية فضلها و سدادها
٢٨ - أنتم مصابيح الظلام و أنتم ***** خير الأنام و أنتم أمجادها
٢٩ - فضلاء علماءها حلماءها ***** حكماءها عبّادها زهّادها
٣٠ - أمّا العباد فأنتم ساداتها ***** أمّا الحروب فأنتم آسادها
٢٦ - آيا برفراز منبرهايى آشكارا به دشنام او مىپردازيد كه چوبهاى
آن را نيروى شمشير او برپاى داشته و به هم پيوسته؟
٢٧ - اى خاندان محمّد و اى سرورانى كه در برترى و استوارى بر همهى آفريدگان پيشى گرفتيد!
٢٨ - شما چراغهاى تاريكىها هستيد و شما بهترين مردم و مايهى سرافرازى آنانيد.
٢٩ - و برجستگان آنان و بردباران و دانشوران و فرزانگان و پارسايان و پرهيزگاران.
٣٠ - بندگان را سروريد و در پيكارها به شير مىمانيد.
٣١ - تلك المساعي
للبرّية أوضحت ***** نهج الهدى و مشت به عبّادها
٣٢ - و إليكم من شاردات (مغامس) ***** بكرا يقرّ بفضلها حسّادها
٣٣ - كملت بوزن كمالكم و تزيّنت ***** بمحاسن من حسنكم تزدادها
٣٤ - ناديتها صوتا فمذ أسمعتها ***** لبّت و لم يصلد عليّ زنادها