دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٢٠
٧ - و إذا القروم تصادمت
في معرك ***** و الخيل قد نسج القتام طرادها
٨ - و ترى القبائل عند مختلف القنا ***** منه يحذّر جمعها آحادها
٩ - و الشوس تعثر فى المجال و تحتها ***** جرد تجذّ إلى القتال جيادها
١٠ - فكأنّ منتشر الرعال لدي الوغا ***** زجل تنشّر في البلاد جرادها
٦ - مردمان پس از آنكه پيامبر خود را از دست دادند سرور و رهبر و
بخشندهى آنان او است.
٧ - آنگاه كه شيران در نبردگاه با يكديگر برمىخورند و سپاهيان با تكاندادن نيزهها از تاروپود گردوخاك رشتهاى سياه به هم مىبافند.
٨ - آنگاه كه مىبينى گروههاى مردم در برخوردگاه تيغها گرد آمدهاند و هر گروهى تكتك از وابستههايش را دستور به پرهيز مىدهد.
٩ - آنگاه كه رزمندگان سختكوش در نبردگاه سرگرم تاختناند آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار، پيشگام و پيشاهنگاند.
١٠ - و آنگاه كه گويى مردمى كه در پهندشت جنگ پراكندهاند گردباد
آشوباند كه وزيدن آن همهجا را تيرهوتار مىكند.
١١ - و رماحهم قد شظيّت
عيدانها ***** و سيوفهم قد كسّرت أغمادها
١٢ - و الشهب تغمد في الرؤس نصولها ***** و السمر تصعد في النفوس صعادها
١٣ - فترى هناك أخا النبيّ محمّد ***** و عليه من جهد البلاء جلادها
١٤ - متردّيا عند اللقا بحسامه ***** متصدّيا لكماتها يصطادها
١٥ - عضد النبيّ الهاشميّ بسيفه ***** حتى تقطّع في الوغا أعضادها
١١ - و آنگاه كه نيزههاى آنان چوبهايش از هم پاشيده و نيام
شمشيرها درهم بشكند.
١٢ - و آهن سرنيزهها وسط سرها را نيام خود بگيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند.
١٣ - آنگاه است كه برادر محمّد (ص) پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر پيكر وى همچون نشانههايى از تلاش و آزمايش نمودار است.
١٤ - تيغ خود را در هنگام ديدار دشمن زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند.
١٥ - همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى
كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت.
١٦ - و اخاه دونهم و سدّ
دوينه ***** أبوابهم فتّاحها سدّادها
١٧ - و حباه في (يوم الغدير) ولاية ***** عام الوداع و كلّهم أشهادها
١٨ - فغدابه (يوم الغدير) مفضّلا ***** بركاته ما تنتهي أعدادها
١٩ - قلبت وصيّة أحمد و بصدرها ***** تخفى لآل محمّد أحقادها
٢٠ - حتى إذا مات النبيّ فأظهرت ***** أضغانها في ظلمها أجنادها
١٦ - او بود برادرش نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان
گشاينده و بستهكنندهى درها، در خانهى او را به مسجد