دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٠٠
٥٦ - رمله١ در سايهى كاخها آرميده بود و گوهر و زر بر گوشوارههاى او آويخته.
٥٧ - واى بر يزيد از كيفر دوزخ! و از آن هنگام كه فاطمهى پاك، روى به پهن دشت رستاخيز نهد.
٥٨ و ٥٩ - بهگونهاىكه برخى از جامههايش از زهرى كه به حسن خوراندند سبز است و آنچه مىماند نيز از خون دومين دخترزادهى پيامبر سرخ. آوا در مىدهد و ديدگان مردم نگران است همهى دلها از فر و شكوه او لرزان.
٦٠ - گلهى خويش را به آستان خداى بزرگ مىبرد با بانكى بلند، و با
پشتيبانى سرور ما على (ع).
٦١ - فلا ينطق الطاغي
يزيد بما جنى ***** و أنّي له عذر و من شأنه الغدر؟
٦٢ - فيؤخذ منه بالقصاص فيحرم النّع ***** يم و يخلى في الجحيم له قصر
٦٣ - و يشدو له الشادي فيطربه الغنا ***** و يكسب في الكاس النّضار له خمر
٦٤ - فذاك الغنا في البعث تصحيفه العنا ***** و تصحيف ذاك الخمر في قلبه الجمر
٦٥ - أ يقرع جهلا ثغر سبط محمّد ***** و صاحب ذاك الثغر يحمى به الثغر؟
٦١ - يزيد گردنكش از تبهكارى خويش، سخنى بر زبان نمىآورد و مگر او
را كه كارش نيرنگ و غدر است عذرى هم تواند بود؟
٦٢ - او را به سزاى بدىهايش مىرسانند، از نيكىها بىبهره مىگردانند و كوخى را برايش در دوزخ تهى مىنمايند.
٦٣ - چگونه سرودخوانان با خوانندگىشان او را شادمان مىداشتند و در پيمانههاى سيمين و زرين باده برايش مىريختند؟
٦٤ - آن غنا در روز برانگيخته شدن عنا٢ مىشود و اين خمر نيز جمر٣ كه در دل او برمىافروزند.
٦٥ - آيا دندان دخترزادهى پيامبر را از سر نادانى مىكوبند؟ مگر
اين دندان كسى نيست كه خود پشتيبان مرز آئين به شمار مىرود.
٦٦ - فليس لأخذ الثار
إلاّ خليفة ***** يكون لكسر الدّين من عدله جبر
٦٧ - تحفّ به الأملاك من كلّ جانب ***** و يقدمه الإقبال و العزّ و النصر
٦٨ - عوامله في الدارعين شوراع ***** و حاجبه عيسى و ناظره الخضر
٦٩ - تظلّله حقّا عمامة جدّه ***** إذا ما ملوك الصيد ظلّلها الجبر
٧٠ - محيط على علم النبوّة صدره ***** فطوبى لعلم ضمّه ذلك الصدر
٦٦ - براى خونخواهى او جانشينى بايد تا شكستهايى را كه به كيش ما
روى نموده با دادگرىاش جبران كند.
٦٧ - فرشتگان از هر سوى پيرامون او را فراگيرند و خوشبختى و پيروزى و شوكت پيشاپيش او روان باشند.
٦٨ - سرنيزهاش از خفتانها مىگذرد، دربان او عيسى (ع) است و نگاهبانش خضر (ع).
٦٩ - به راستى دستار نياى وى سرش را مىپوشاند چنانكه پادشاهان شكارگر نيز در سايهى بخت بلند و سرنوشت نيكو مىآسايند.
٧٠ - سينهى او پيرامون دانش پيامبر را فراگرفته و خوشا دانشى كه با آن سينه پيوند بخورد.