دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٩٨
نمودن كار خويش ندارند.
٣٣ - يزيد گردنكش آنان را فرستاده تا همهى عراق را نيز به زير فرمان خود درآرد چراكه فرمانروايى بر شام و مصر او را بىنياز نساخته است.
٣٤ - فرزند زياد براى برخاستن به اين كار كمر بسته و اينگونه گام خود و همراهانش را در راه گناه استوار كرده است.
٣٥ - پسر نحس سعد را به فرماندهى آنان برگماشته و البته آن نفرينزده،
زندگىاش چندان نخواهد پاييد كه به آرزوى خود (فرماندارى رى) بتواند رسيد.
٣٦ - فلمّا التقى
الجمعان في أرض كربلا ***** تباعد فعل الخير و اقترب الشرّ
٣٧ - فحاطوا به في عشر شهر محرّم ***** و بيض المواضي في الأكفّ لها شمر
٣٨ - فقام الفتى لمّا تشاجرت القنا ***** وصال و قد أودى بمهجته الحرّ
٣٩ - و جال بطرف في المجال كأنّه ***** دجى اللّيل في لألآء غرّته الفجر
٤٠ - له أربع للرّيح فيهنّ أربع ***** لقد زانه كرّ و ما شانه الفرّ
٣٦ - و چون آن دو گروه در سرزمين كربلا به يكديگر برخوردند
نيكوكارى دور و بدكنشى نزديك شد.
٣٧ - در دههى نخست از ماه محرم گرد او را گرفتند و شمشيرهاى آبداده را در دست خويش به تكان درآوردند.
٣٨ - چون نيزهها با يكديگر درگير آمد. آن جوانمرد برخاست و با آنكه دل او از سوز گرما در تبوتاب بود به تاختن پرداخت.
٣٩ - در پهنهى نبردگاه چنان خويشتن را بنمود كه گفتى در سپيدهى بامدادى از دل شب برآمده است.
٤٠ - او را سراهايى است فرود آمدن گاه چيرگى و توانايى، راستى را
كه برازندهى او تاختن است نه گريختن.
٤١ - ففرّق جمع القوم
حتّى كأنّهم ***** طيور بغاث شتّ شملهم الصقر
٤٢ - فأذكرهم ليل الهرير فاجمع الكلا ***** ب على اللّيث الهزبر و قد هرّوا
٤٣ - هناك فدته الصّالحون بأنفس ***** يضاعف في يوم الحساب لها الاجر
٤٤ - و حادوا عن الكفّار طوعا لنصره ***** و جادله بالنفس من سعده الحرّ
٤٥ - و مدّوا اليه ذبّلا سمهريّة ***** لطول حياة السبط في مدّها جزر
٤١ - شيرازهى سپاه را چنان از هم گسيخت كه گفتى شاهين به ميان
مرغكان كندرو افتاده و آنها را پراكنده مىسازد.
٤٢ - به ياد شب زوزهكشان١ انداختشان تا همهى سگان پيرامون شير ژيان را گرفته به زوزه كردن پرداختند.
٤٣ - در آنجا شايسته مردان در راه او به جانفشانىهايى برخاستند كه در روزشمار پاداشهايى هرچه افزونتر خواهند گرفت.
٤٤ - به دلخواه خويش براى يارى او با بدكيشان پيكار كردند و آن آزادمرد حرّ٢ از خوشبختى كه يافت تا پاى جان در راه او زدوخورد نمود.