دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٦
٦٣ - بر پردگيان پيامبر افسوس مىخورم كه آنها را مىرانند و با نكوهش به راهپيمايى وامىدارند.
٦٤ - و ايشان نيز بر آن ماه شبچهارده زارى مىكنند كه در سپهر خاك روى نهفت و بر آن شير بيشهها كه در ميان گور نهان گرديد.
٦٥ - يكى پدر را مىخواند و ديگرى برادر را، درددلها دارند و هيچ
دوستدار و دلسوزى نيست.
٦٦ - و الطهر مشغول بكرب
الموت من ***** ردّ الجواب و للمنيّة شابح
٦٧ - و لفاطم الصغرى نحيب مقرح ***** يذكى الجوانح للجوارح جارح
٦٨ - علج يعالجها لسلب حليّها ***** فتطلّ في جهد العفاف تطارح
٦٩ - بالردن تستر وجهها و تمانع ال ***** ملعون عن نهب الرّدا و تكافح
٧٠ - تستصرخ المولى الامام و جدّها ***** و فؤاد بعد المسرّة نازح
٦٦ - رنج مرگ نيز چنان پاكمرد را بىخويشتن نموده كه به پاسخگويى
نمىپردازد زيرا مرگ را چنگالى دراز است كه پوست را هم مىكند.
٦٧ - فاطمهى كوچك نيز گريهاى دلخراش دارد. كه سينه را زخم مىزند و به آتش مىسوزاند.
٦٨ - جانورى به كشمكش با او برخاسته تا زيورهايش را بربايد.
٦٩ - و او با پاكدامنى مىكوشد كه ايستادگى كند و از وى دور شود چهره را با گوشهى آستين مىپوشاند. و آن نفرين شده را از يغماى جامهاش بازمىدارد و با او مىجنگد.
٧٠ - نياى خود همان سرور و پيشوا را به فريادرسى مىخواند. پس از
آن شادمانى گذشته يكباره دلش از جاى كنده مىشود.
٧١ -: يا جدّ قد بلغ
العداما أمّلوا ***** فينا و قد شمت العدوّ الكاشح
٧٢ -: يا جدّ غاب وليّنا و حميّنا ***** و كفيلنا و نصيرنا و الناصح
٧٣ - ضيّعتمونا و الوصايا ضيّعت ***** فينا و سهم الحور سار سارح
٧٤ - يا فاطمة الزهراء قومى و انظري ***** وجه الحسين له الصعيد مصافح
٧٥ - أكفانه نسج الغبار و غسله ***** بدم الوريد و لم تنحه نوائح
٧١ - اى نياى ما! دشمنان به آرزوى خود رسيدند و آنانكه دشمنى ما
را پنهان مىداشتند اكنون زبان به سرزنش گشودهاند.
٧٢ - اى نياى ما! سرپرست و پشتيبان ما رفت و يار و نگهدار و دلسوز ما نماند.
٧٣ - مردم! شما ما را از ميان برديد، سفارشهائى را كه دربارهى ما شده بود تباه كرديد و اينك تير مرگ روان و نشانه گير است.
٧٤ - اى فاطمه زهرا! برخيز و چهرهى حسين را بنگر كه بر زمين مىسايد جامهى مرگ او تاروپودش از گردوخاك است،
٧٥ - با خون رگ گردن؛ شستشويش دادهاند و كسى هم در سوگ او زارى
نمىكند.
٧٦ - و شبوله نهب السيوف
تزورها ***** بين الطفوف فراعل و جوارح