دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٤
٣٦ - هو سيّد الكونين بل
هو أش ***** رف الثقلين حقّا و النذير الناصح
٣٧ - لو لاك ما خلق الزمان و لابدت ***** للعالمين مساجد و مصابح
٣٨ - و الامّ فاطمة البتول و بضعة ***** الهادي الرسول لها المهيمن مانح
٣٩ - حوريّة إنسيّة لجلالها ***** و جمالها الوحي المنزّل شارح
٤٠ - و الوالد الطهر الوصىّ المرتضي ***** علم الهداية و المنار الواضح
٣٦ - سرور دو جهان است و به راستى برترين نمونه از دو ثقل و همان
اندرزگوى و بيمدهنده مردم از كيفر و بدكارىها.
٣٧ - اگر او نبود نه روزگار آفريده مىشد و نه براى جهانيان، پرستشگاهها و چراغها آشكار مىگرديد.
٣٨ - مادر اينان فاطمهى بتول است جگرگوشهى رسول راهنما كه خداوند نگاهبان همه را بر او بخشيد.
٣٩ - با آنكه از ميان آدميان برخاسته به حوريان بهشتى مىماند و وحى آسمانى گزارشگر شكوه و زيبايى اوست.
٤٠ - پدر پاكش كه وصى و مرتضى است و پرچم هدايت و راه روشن است.
٤١ - مولى له النبأ
العظيم و حبّه ***** النهج القويم به المتاجر رابح
٤٢ - مولى له بغدير خمّ بيعة ***** خضعت لها الأعناق و هي طوامح
٤٣ - القسور البتّاك و الفتّاك و الس ***** فّاك في يوم العراك الذّابح
٤٤ - أسد الاله و سيفه و وليّه ***** و شقيق أحمد و الوصيّ الناصح
٤٥ - و بعضده و بعضبه و بعزمه ***** حقّا على الكفّار ناح النايح
٤١ - و همان سرور كه «نبأ عظيم١» گزارش سترك از
آن او و دوستى وى برنامه استوار است كه سوداگر راستىها، سود از آن تواند برد.
٤٢ - سرپرستى است كه مردم در غدير خم دست فرمانبردارى به او داده و - بر سر اين كار - گردنهاى بالا داشته خويش را فرود آوردند.
٤٣ - او همان شير دلاور است كه - در روز پيكار، سر از تن ياغيان جدا مىكند.
٤٤ - شير خدا و شمشير او و دوستدار وى و برادر ستودهترين پيامبران (احمد) و جانشين دلسوز او.
٤٥ - راستى به زور بازو و تيغ بران و خواست او بود كه بدكيشان به
سوگنامهخوانى نشستند.
٤٦ - يا ناصر الأسلام يا
باب الهدى ***** يا كاسر الأصنام فهي طوامح
٤٧ - يا ليت عينك و الحسين بكربلا ***** بين الطغاة عن الحريم يكافح
٤٨ - و العاديات صواهل و جوائل ***** بالشوس في بحر النجيع سوابح
٤٩ - و البيض و السمر اللدان بوارق ***** و طوارق و لوامع و لوائح
٥٠ - يلقى الردى بحر الندى بين العدى ***** حتّى غدا ملقى و ليس منافح
٤٦ - اى ياور اسلام و اى دروازه هدايت! اى شكننده بتهايى با گردنهاى
برافراشته!
٤٧ - اى كاش ديده بر حسين مىگشودى كه در كربلا ميان گردنكشان از سراپردههايش پاسدارى مىكند.
٤٨ - اسبهاى دونده شيهه مىكشند و خود مىنمايند و همراه با جنگجويان سختكوش شتابان در دريائى از خون سيه