دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٣
٢٤ - آل النبىّ بنو
الوصىّ و منبع ***** الشرف العليّ و للعلوم مفاتح
٢٥ - خزّان علم اللّه مهبط وحيه ***** و بحار علم و الأنام ضحاضح
٢١ - زاغ سياه را به ستم بر مرغان شكارى واداشت و زنگى هردم يكرنگ
را به شير بچگان چيره گردانيد.
٢٢ - سگ گزنده به دست درازىهاى بيدادگرانه پرداخت و به سوى شير شكارشكن تاخت و شگفتا از گرانى اين رويداد.
٢٣ - كفتارهاى لنگ بهگونهاى هراسانگيز جستن كردند و شير براى شيران به نبرد و برابرى برخاست.
٢٤ و ٢٥ - تبار پيامبر و فرزندان جانشين او، سرچشمهى رفيع شرافت و
كليدهاى دانش، گنجينههاى دانش خداوند كه مهبط وحى الهى هستند درياهاى دانشىاند
كه مردم در برابر آن به آبى كمژرفا مىمانند.
٢٦ - التائبون العابدون
الحامدون ***** الذّاكرون و جنح ليل جانح
٢٧ - الصائمون القائمون المطعمون ***** الموثرون لهم يد و منايح
٢٨ - عند الجدى سحب و في وقت الهدى ***** سمت و في يوم النّزال جحاجح
٢٩ - هم قبلة للساجدين و كعبة ***** للطائفين و مشعر و بطايح
٣٠ - طرق الهدى سفن النجاة محبّهم ***** ميزانه يوم القيامة راجح
٢٦ - توبهكنندگان، پرستندگان، شاكران و ذكرگويان خدا در هنگامىكه
پردهى شب همهجا را مىپوشاند.
٢٧ - روزهداران، اقامهكنندگان نماز و اطعام كنندگانى كه دست بخشندگيشان باز است.
٢٨ - هنگام بخشش ابر بارنده اندوهگاه رهبرى، راه روشن و در روز نبرد سرورانى كه به سوى برترىها مىشتابد.
٢٩ - قبلهى سجدهكنندگان و كعبهى طوافكنندگانند و محمل شعورند.
٣٠ - راههاى رهبرى و كشتىهاى رستگارى كه دوستدار ايشان در روز
رستاخيز با ترازويى پر از كار نيك بهپا مىايستد.
٣١ - ما تبلغ الشعراء
منهم في الثنا ***** و اللّه في السّبع المثاني مادح
٣٢ - نسب كمنبلج الصّباح و منتمى ***** زاك له يعنو السماك الرّامح
٣٣ - الجدّ خير المرسلين محمّد ال ***** هادي الأمين أخو الختام الفاتح
٣٤ - هو خاتم بل فاتح بل حاكم ***** بل شاهد بل شافع بل صافح
٣٥ - هو اوّل الأنوار بل هو صفوة ال ***** جبّار و النشر الأريج الفايح
٣١ - سرايندگان نتوانند چنانكه بايد در ستايش ايشان داد سخن دهند
چراكه ستايشگر آنان خداست در قرآن آسمانىاش.
٣٢ - نژادى همچون بامداد تابان دارند و پرورشگاهى پاكيزه كه ستاره نيزهدار سماك در برابر آن سر فرود مىآورد.
٣٣ - نياى آنان بهترين فرستادگان خدا، محمّد (ص)، همان راهنماى درستكار و پيروز است كه نامهى پيامآورى به نام او سرانجام يافته است.
٣٤ - او خاتم و به پايان برنده است و فاتح و گشاينده و فرمانروا نيز و ميانجى و گواهى كه از لغزشها چشم مىپوشد.
٣٥ - او نخستين نورهاست بلكه برگزيدهى خداى توانا و همان بوى خوشى كه پراكنده مىشود.