دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٢
مىكشد.
٨ - سرشك گرمى كه فرومىچكد گونهام را چاكچاك زده و آن شوخىكنندهى جدپيشه، بىارزشى را نو نموده است.
٩ - به روزى افتادهام كه بالا گرفتن اندوه، شادابىام را كاسته، تن دردمند است و نمونهاى آشكار.
١٠ - جامههايى از نزارى بر آن پوشانيده و پيراهن پژمردگى است كه
شمشيرهاى پهناور در آن جاى گرفته.
١١ - و خطيب و جدي فوق
منبر وحشتي ***** لفراقهم لهو البليغ الفاصح
١٢ - و محرّم حزني و شوّال العنا ***** و العيد عندي لاعج نوايح
١٣ - و مديد صبري في بسيط تفكرّى ***** هزج و دمعي وافر و مسارح
١٤ - ساروا فمعناهم و مغناهم عفا ***** و اليوم فيه نوايح و صوايح
١٥ - درس الجديد جديدها فتنكّرت ***** ورنا بها للخطب طرف طامح
١١ - سخنگوى بىقرارى من بر منبر وحشتم از جدايى آنان با شيوايى و
رسايى سخن مىگويد مىپردازد.
١٢ - اندوهم محرّم است و رنجم شوّال. جشن من سراسر دلسوختگى و سوگنامهسرايى است.
١٣ - شكيبايى مديد و گستردهى من در انديشهى بسيط و پهناورم فرج و سرودگوى است و سرشكم نيز وافر و فراوان و شتابان.
١٤ - رفتند و نشان سراىهاشان كه در آن زيسته و سپس كوچ كرده بودند ناپديد گرديد. و امروز تنها فرياد سوگنامه سرايان را از آنجا مىتوان شنيد.
١٥ - مرگ و پيشآمدهاى تازه، سرزمين آن را كهنه نمود، تا رنگى
ناآشنا به آن زد.
١٦ - نسج البلى منه محقّق
حسنه ***** ففناءه ماحي الرسوم الماسح
١٧ - فطفقت إن دبه رهين صبابة ***** عدم الرفيق و غاب عنه الناصح
١٨ - و أقول و الزفرات تذكي جذوة ***** من الضلوع لها لهيب لافح
١٩ - لاغر و إن غدر الزمان بأهله ***** و جفاوحان و خان طرف لامح
٢٠ - فلقد غوى في ظلم آل محمّد ***** و عوى عليهم منه كلب نابح
١٦ - و براى رويدادى سهمناك نگاه خود را برداشت و خيره به آن
نگريست.
١٧ - آرى زيبايىبخش آن جامه پوسيدگىاش را نيز درهم بافت.
١٨ - و گردوخاك بيامد و همه نشانهها را زير خود گرفت و از ميان برد. و گرو دلدادگى آغاز به زارى كردم كه نه يارى بود و نه اندرزگويى دلسوز.
١٩ - آتش آههاى سوزان در ميان سينهام زبانه مىكشد و مىگفتم: چه جاى شگفتى است كه روزگار با مردم نيرنگ ببازد؟ ستم كند، به گمراهى افتد و با چشم برهمزدن خود نادرستى نمايد؟
٢٠ - در بيدادگرى بر خاندان محمّد گمراهىاش آشكار شد، سگان پارسكننده
را بر سر راهشان فرستاد.
٢١ - وسطى على البازي
غراب أسحم ***** و شباعلى الأشبال زنج ضابح
٢٢ - و تطاول الكلب العقور فصاول ***** اللّيث الهصور و ذاك أمر فادح
٢٣ - و تواثبت عرج الضباع و روّعت ***** و السيد أضحى للاسود يكافح