دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨١
١٣٨ - فليس لأخذ الثار
إلاّ خليفة ***** هو الخلف المأمول و العلم الفرد
١٣٩ - هو القائم المهدي و السيّد الذي ***** إذا سار أملاك السّماء له جند
١٤٠ - يشيّد ركن الدين عند ظهوره ***** علوّا و ركن الشّرك و الكفر ينهدّ١
١٣٦ - آيا حسين در كربلا با لب تشنه كشته شود؟ و شمشيرهاى سپيد و
آبداده با خون او سيراب گردند؟
١٣٧ - بانوان ارجمند حسينى ماتمزده گردند؟ و هر برده و آزاد به هنگام راه رفتن چشم خود را بر آنها بدوزد؟
١٣٨ - براى خونخواهى او هيچكس نيست جز يك جانشين كه اميد مىداريم پس از او بيايد و نمونهاى چون درفش يگانه باشد.
١٣٩ - اوست قائم (بر پاى خاسته) و مهدى (راه يافته) و سرورى كه چون به راه افتد فرشتگان آسمان سپاه اويند.
١٤٠ - چون آشكار شود ستون كيش ما را هرچه برتر خواهد افراشت و ستون چندگانهپرستى و بىدينى را درهم خواهد كوفت.
***
چكامه ديگر:
١ - دمع يبدّده مقيم
نازح ***** و دم يبدّده مقيم نازح
٢ - و العين إن أمست بدمع فجّرت ***** فجرت ينابيع هناك موانح
٣ - أظهرت مكنون الشجون فكلما ***** شجّ الأمون سجا الحرون الجامح
٤ - و على قد جعل الاسى تجديده ***** وقفا يضاف إلى الرحيب الفاسح
٥ - و شهود ذلّي مع غريم صبابتى ***** كتبوا غرامي و السقام الشارح
١ - يارى كه تاكنون دربرم بود، آهنگ سفر دارد و مرا در اشكى خونين
شناور ساخته است.
٢ و ٣ - اگر چشم به اشك نشيند همچون زمينى كه از هم شكافد چشمههايى بخشنده را روان مىسازد و اندوههاى نهفته را آشكار گرداندى كه هرگاه شتر زورمند، بيابان را پيمود، چارپاى رام نشده و سركش، نالهى خود را بلند مىكند.
٤ - افسوس من دمبهدم تازه مىشود و فراخناى ماتمسرايم هر روز پهناورتر مىنمايد.
٥ - گواهان خوارى من همراه با بستانكار دلدادگىام، شيفتگىام و آن
بيمارى كه دلم را پاره گردانيد به نگارش درآوردند.
٦ - أوهى اصطباري مطلق و
مقيّد ***** غرب و قلب بالكآبة بائح
٧ - فالجفن منسجم غريق سائح ***** و القلب مضطرم حريق قادح
٨ - و الخدّ خدّده طليق فاتر ***** و الوجد جدّده مجدّ مازح
٩ - أصحبت تخفضني الهموم بنصبها ***** و الجسم معتلّ مثال لائح
١٠ - حلّت له حلل النحول فبرده ***** برد الذبول تحلّ فيه صفائح
٦ - پلكهايم همچون ابر بهارند، و فرورفته و شناور در درياى اشك
است و دلم تفتيده از آتشى سوزان كه زبانه