دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧٩
١١٣ - شهيدا غريبا نازح
الدار ظاميا ***** ذبيحا و من قاني الوريد له ورد
١١٤ - بروحي قتيلا غسله من دمائه ***** سليبا و من ساقي الرياح له برد
١١٥ - ترضّ خيول الشرك بالحقد صدره ***** و ترضخ منه الجسم في ركضها جرد
١١١ - خورشيد بامداد با دردمندى خود را به شب رساند و بالاى چهرهى
آن هنگام آمد و شد زردفام مىنمود.
١١٢ - اى آن كشته كه آسمان بر او خون گريست! و با مرگ او تختگاه ارجمندها ارج خود را از دست داد و پايگاه سرافرازىها ويران گرديد.
١١٣ - اى جانباختهى دور از ميهن كه چشمهى خانهاش به مردم آب مىنوشانيد و با تشنهكامى سرش را بريدند و از خونش گلهاى سرخ بهدست دادند! (از رگ گلگون گردنش او را سيراب گردانيدند).
١١٤ - جانم فداى آن كشتهاى كه با خون خود او را شستند. برهنه بود و بادهاى وزنده جامه بر او پوشيد.
١١٥ - سپاه چندگانهپرستى با كينهورزى ستوران خود را بر اندام او
راند، و سينهاش را درهم كوفتند و با سم اسبها و تاخت بردنهاشان كالبد او را خرد
كردند.
١١٦ - و مذراح لمّا راح
للأهل مهره ***** خليّا يخدّ الأرض بالوجه إذ يعدو
١١٧ - برزن حيارى نادبات بذلّة ***** و قلب غدا من فارط الحزن ينقدّ
١١٨ - فحاسرة بالردن تستر وجهها ***** و برقعها وقد و مدمعها رفد
١١٩ - و من ذاهل لم تدر أين معزّها ***** تضيق عليها الأرض و الطرق تنسدّ
١٢٠ - و زينب حسرى تندب الندب عندها ***** من الحزن أوصاب يضيق بها العدّ
١٢١ - تنادى: أخي يا واحدي و ذخيرتى ***** و عوني غوثي و المؤمّل و القصد
١١٦ - اسب او نيز به سوى خانوادهى وى برگشت و چون با پشت تهى از
سوار مىدويد زمين را با گونهاش مىشكافت.
١١٧ - زنان با ناله و سرگردانى از سراپرده به درآمدند و با دلى كه هيچ نمانده از بسيارى اندوه آتش بگيرد.
١١٨ - يكى آن زن اندوهگين است كه چهره خود را با آستين مىپوشاند، آتش، روسرى او است و سرشك، بخشش وى.
١١٩ - ديگرى آن است كه سختى رويدادها همه چيز را از يادش برده، نمىداند آنكه به او ارجمندى مىبخشد كجا رفته.
همه راهها بر او بسته و پهنه زمين بر او تنگ مىنمايد.
١٢٠ و ١٢١ - زينب ماتمزده شيون مىكند و اندوه چنانش نزار كرده كه
نتوان گفت. آوا برمىدارد كه برادرم! و اى يگانه كس و اندوختهى روانم! و اى ياور
و پناه و اميد و خواستهام!
١٢٢ - ربيع اليتامى يا
حسين و كافل ***** الأيامى رمانا بعد بعدكم البعد
١٢٣ - أخي بعد ذاك الصون و الخدر و الخبا ***** يعالجنا علج و يسلبنا وغد
١٢٤ - بناتك يابن الطّهر طاها حواسر ***** و رحلك منهوب تقاسمه الجند
١٢٥ - لقد خابت الآمال و انقطع الرجا ***** بموتك مات العلم و الدين و الزهد
١٢٢ - اى كه براى يتيمان همچون باران بهارى پر از بخشش بودى. اى
حسين! و اى سرپرست بيوه زنان! پس از دورى از شما ما را به جايى دور افكندند.
١٢٣ - برادرم! پس از آن پوشيدگىها و پردهنشينىها و ارجمندىها، درازگوشانى به جنگ ما آمدند و فرومايگان