دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧٤
٤٩ - مهمان را خوراك مىخورانند و هماوران رزمجوى را با نيزه پاسخ مىگويند چون به سخن آيند فرمان روايند و روشنگرىهايى كوبنده دارند.
٥٠ - خوانندهى راه راست را كليد رستگارىاند و چراغهاى راهنما
راهروان را نشانههاى رهنمونگرند كه راهبران ورزيده را هم به كار مىآيند.
٥١ - نزيلهم حرم منازلهم
لقى ***** منازلهم أمن بهم يبلغ القصد
٥٢ - فضائلهم جلّت فواضلهم جلت ***** مدايحهم شهد منايحهم ندّ
٥٣ - مرابعهم تسقى مرابعهم تلقى ***** مطالعهم يكفى مطالعهم سعد
٥٤ - كرام إذا عاف عفى منه معهد ***** و صوّح من خضرائه السبط و الجعد
٥٥ - و آملهم راج و أمّ لهم رجا ***** و حلّ بناديهم أحلّ له الرفد
٥١ - ميهمانانشان همچون كبوتر حرم از دستدرازى ديگران بركنار است
و آنكه در رزمگاه در برابرشان درآيد خود را در پرتگاه افكنده، سراىهاشان جاى
زينهار خواستن است و به دستيارى آنان مىتوان به خواستهها رسيد.
٥٢ - برترىهاشان شكوهمند است و برجستگىهاشان تابناك، ستايشهاشان به شيرينى انگبين است و بخشش هاشان مشكآلود.
٥٣ و ٥٤ - مرغزارهاشان سيراب مىشود و سراهاى بهارشان جاى ديدار است، هركه آنان را از چگونگى روزگارش آگاه كند او را درمىيابند و ستارهى بختشان بسى روشن است. با ميهمان و روزى خواهندهاى كه هرچه داشته از دست داده و آه ندارد تا با ناله سودا كند جوانمردى مىنمايند.
٥٥ - هركه آرزويى از آنان خواست به نيكو جايى اميد بسته و چون به
انجمن آنان پا نهاد كمك و يارى دلخواه را مىيابد.
٥٦ - زكوا في الورى أمّا
و جدّا و والدا ***** و طابوا فطاب الامّ و الأدب و الجدّ
٥٧ - بأسمائهم يستجلب البرّ و الرضا ***** بذكرهم يستدفع الضرّ و الجهد
٥٨ - و مال إلى فتيانه و رجاله ***** يقول: لقد طاب الممات الأ اشتدّدوا
٥٩ - فسار لأخذ التار كلّ شمر دل ***** إذا هاج قدح للهياج لمه زند
٦٠ - و كلّ كمىّ أريحّي غشمشم ***** تجمّع فيه الفضل و انعدم الضدّ
٥٦ - در ميان همه آفريدگان پدر و مادر و نياى پاك و پاكيزهاى
دارند و خود نيز به اينگونهاند.
٥٧ - به فرخندگى نام ايشان خرسندى و نيكى مىخواهيم و با ياد آنان رنج و زيان را از خود دور مىداريم.
٥٨ - به سوى جوانان و مردانش برگشت و گفت: هان! مرگ بر ما آسان شده است! سخت بكوشيد.
٥٩ - پس همچون سنگ و آهنى كه به يكديگر رسد آتش جنگ از ميانه جستن كرد.
٦٠ - و هر جوان چالاك به خونخواهى رهسپار گرديد و بدينسان
دليرمردان خوشخوى كه همهى برترىها را در خود گرد آورده و جايى به كاستى و كژى
نداشتند، و هيچچيز آنان را از راهى كه پيش گرفته بودند نمىتوانست برگرداند.
٦١ - إذا ما غدا يوم
الندا أسر العدى ***** و لمّا بدا يوم الندى اطلق الوعد
٦٢ - ليوث نزال بل غيوث نوازل ***** سراة كاسد الغاب لا بل هم إلاّسد
٦٣ - إذا طلبوا راموا و إن طلبوا رموا ***** و إن ضربوا صدوا و إن ضربوا قدّوا