دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٦٥
٨٥ -: أخى! ضيعّت فينا
وصايا محمّد ***** و أرادك بغضا للنبىّ جهول
٨١ - سرورا! اين داغ تو بر اسلام خيلى سخت است. براى مردم اين داغ
و سوكى بس بزرگ و شگرف است.
٨٢ - آنگاه زينب پيش اسب آمد. در حالىكه سرگشته و پريشان و اشك بر رخسارش جارى بود.
٨٣ - زينب اسب را كه خونآلود ديد و ديد كه پوشش خود را برافكنده و آغشته به خاك و خونين است.
٨٤ - رخ خاكآلود را بوسهاى زد، و آنگاه از زنان پاكسيرت كه پيرامون او بودند ناله بلند شد:
٨٥ - «اى برادر!» سفارشهايى كه محمّد (ص) كرده بود، در ميان ما
كنار گذاشته شد، و مردم نادان تو را به دشمنى پيغمبر و كينهى او هلاك كردند.
٨٦ - أخى! ظفرت فينا
علوج اميّة ***** و سادت علينا أعبد و نغول
٨٧ - فلو كان حيّا أحمد و وصيّه ***** فأىّ يد كانت عليك تطول؟
٨٨ - فدافعها الشّمر اللّعين و قد جثا ***** بقلب قسى و الكفر فيه أصيل
٨٩ - و حزّ وريدا ظاميا دون ورده ***** فحزّت فروع للعلى و اصول
٩٠ - و حلّ عرى إلاّسلام و انهدم الهدى ***** و طرف المعالى و الفخار كليل
٨٦ - اى برادر! وحشيان خاندان اميّه بر ما چيره شدند و بندگان و
حرامزادگان بر ما سيادت يافتند.
٨٧ - هرگاه پيغمبر و وصيش على (ع) حاضر بودند، چه دستى جرأت داشت كه به سوى تو دراز شود؟
٨٨ - آنگاه شمر ملعون، او را - كه زانو زده بود، به كنار زد، آن سنگدلى كه كفر سراپايش را گرفته و در وجودش ريشه دوانيده بود.
٨٩ - و رگ آن تشنهى بزرگوار را بريد، و اينجا بود كه ريشهها و شاخههاى مكارم و بزرگوارى قطع گرديد.
٩٠ - رشتههاى استوار اسلام، سست شد، و هدايت نابود گرديد، و
بزرگمرد جهان معانى و افتخار، زبان از گفتن بربست.
٩١ - و ناحت له الأملاك
و الجنّ و الملا ***** و كادت به السّبع الشّداد تميل
٩٢ - و زلزلت الأرض البسيط لفقده ***** و مالت جبال فوقها و سهول
٩٣ - و مزّقت الدّنيا جلابيب عزّها ***** عليه و قلب الكائنات ملول
٩٤ - فلهفي له بالطفّ ملقى و رأسه ***** سنان به فوق السّنان يجول
٩٥ - فللّه امر فادح شمل الورى ***** و رزؤ على الإسلام منه خمول
٩١ - فرشتگان و جن و انس، همه بر او نوحه سرودند. نزديك بود كه
درياهاى هفتگانه به رسم اشك بر وى سرازير شوند.
٩٢ - پهنهى زمين گسترده را زلزله گرفت، و كوهها و بيابانها به جنبش آمدند.
٩٣ - جهان پست، پردههاى عزّت را بدريد و دل كاينات به درد آمد.
٩٤ - فسوس بر آن ديارى كه آن تن پاك بر خاك افتاد. و سرش بإلاّى نيزهها به حركت آمد.
٩٥ - خدا مىداند كه چه مصيبت بزرگى دامن مردم را گرفت. و چه سوك عظيمى جهان اسلام را در خاموشى و بىقدرى فرو برد.
٩٦ - و خطب جليل جلّ في
الأرض وقعه ***** عظيم على أهل السّماء ثقيل